پاسخ به شبهات وهابيت 10
با توجّه به روايات و تغيير لحن آيه شريفه، روشن ميشود كه آية مذكور تنها به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و امام حسن و امام حسين و حضرت فاطمه ـ عليهم السلام ـ اختصاص دارد و همسران پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را شامل نميشود. و مستمسك اهل سنت در اشتمال اين آيه، بر همسران پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ رواية عكرمه است كه از نظر سند، ضعيف است و رواية ام سلمه نيز بر اشتمال مذكور دلالت ندارد.
جواب تفصيلي:
عنوان اهلبيت در آية تطهير شامل زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نميشود زيرا:
1. همانطور كه گفته شد، پيامبر معرفي اهلبيت را همراه با تمهيدات و برنامهاي خاص انجام ميداد و آن اينكه معمولاً هنگام معرفي، آنها را جمع مينمود و سپس پارچهاي يا عبائي و پتوئي را بر آنها ميافكند و آنرا به دور آنها ميپيچانيد و ميفرمود: «اللهم هولاء اهلبيتي». (خدايا اينان اهلبيت من هستند)، اين نحوة معرفي خود گوياي اين است كه مراد از اهلبيت ـ عليهم السلام ـ فقط اين چهار نفرند و شامل ديگران نميشود وگرنه پيچاندن پتو و غيره به دور آنها كار بيهوده و لغوي خواهد شد.
2. اگر زنهاي پيامبر هم جزو اهلبيت ـ عليهم السلام ـ بودند، ميبايست پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در معرفي اين چهار نفر كه در فرض مذكور بخشي از اهلبيت ـ عليهم السلام ـ بودند، جمله «هولاء من اهل بيتي» (اينان از اهل بيت من هستند) را بكار ميبردند، نه جمله «هولاء اهل بيتي»، زيرا در فرض مذكور اين چهار نفر ثلث اهلبيت يا كمتر از ثلث خواهند بود و قاعدتاً پيامبر اكرم اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مثل حضرت نوح ـ عليه السلام ـ كه درباره فرزندش گفت: «إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي»[1] ميبايست از كلمة «مِن» كه نشاندهنده جزئيت و تبعيض است را استفاده مينمود، امّا چنين نكرد.
3. ابن ابيحاتم ذيل آيه مورد بحث در تفسيرش دو حديث از طريق ابي سعيد خدري روايت كرده كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ صريحاً ميفرمايد آيه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ...» در منزلت پنج نفر نازل شده، سپس فقط نام علي و فاطمه و حسن و حسين را كنار خود ذكر ميكند. ابن ابي حاتم يكي از اين دو روايت را چنين روايت كرده: عن الاعمش عن عطيه عن ابي سعيد قال؛ قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ: نزلت هذه الآية في خمسة فيّ و في علي و حسن و حسين و فاطمه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً،[2] طبري نيز حديث مذكور را ذيل آيه آورده.[3] ابن كثير و سيوطي هم در تفسيرشان ذيل آيه مورد بحث حديث فوق را نقل نمودهاند. اگر اهلبيت شامل زنهاي پيامبر هم ميشد، نميبايست پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمود اين آيه در منزلت پنج نفر نازل شده بلكه ميبايست عدد 14 يا بيشتر را ذكر مينمود.
4. ابن كثير در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث، به نقل از ابن ابي حاتم و او مسنداً از عايشه روايت ميكند كه عايشه گفت: (... لقد رأيت رسولالله ـ صلي الله عليه و آله ـ دعا علياً و فاطمة و حسنا و حسيناً ـ رض ـ فالقي عليهم ثوباً فقال، اللهم هولاء اهلبيتي فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً، قالت فدنوت منهم فقلت يا رسولالله و انا من اهل بيتك؟ فقال ـ صلي الله عليه و آله ـ تنحي فانك علي خير.)[4] (... من رسول خدا را ديدم كه علي و فاطمه و حسن و حسين را دعوت نمود، سپس پارچهاي بر آنها افكند و گفت خدايا، اينان اهلبيت منند، پليدي را از آنها ببر و موكداً آنها را پاك ساز، سپس عايشه گفت: من به آنها نزديك شدم و گفتم اي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ من هم از اهلبيت توام؟ پيامبر گفت: از اينجا دور شو، تو بر خير هستي. اگر زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ جزء جمع اهلبيت بودند، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در هنگام سؤال عايشه كه آيا من هم جزء اهل بيت توام؟ عايشه را با تحقير از خود دور نميكند، بلكه به سؤال او پاسخ مثبت ميداد و آنرا به خود راه ميداد، امّا پيامبر چنين نكرد.
5. مسلم در صحيحش از يزيد بن حيان روايت ميكند، كه نزد زيد بن ارقم رفتيم و از مراد از اهل بيت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از او سؤال كرديم (... فقلنا من اهل بيته؟ نساؤه؟ قال لا و ايم الله انّ المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ثم يطلقها فترجع الي ابيها و قومها)[5] (... گفتيم اهلبيت پيامبر كيانند؟ زنهاي اويند؟گفت نه به خدا قسم زيرا زن روزگاري همراه مرد است سپس با طلاق نزد پدر و خويشان خود برميگردد) در اين روايت زيد بن ارقم زنهاي پيامبر را از اهلبيت خارج ميكند و بر اين دعوا دليل ميآورد كه زوجه با طلاق علاقه اهليّت خود را از دست ميدهد و بنابراين نميتوان آنرا از اهلبيت يك مرد دانست، ميبينيم كه نظر اين صحابه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هم اينست كه زنهاي پيامبر، جزء اهلبيت او نيستند.
6. در عموم رواياتي كه از ام سلمه در باب معرفي اهلبيت توسط پيامبر روايت شده اين نكته وجود دارد كه بعد از اينكه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ اهلبيت خود را معرفي ميكند، ام سلمه كه يكي از زنان خوب پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده از پيامبر سؤال ميكند كه آيا او هم جزء اهل بيت است؟ (فقالت ام سلمة انا معهم يا رسولالله؟) ولي پيامبر به اوجواب مثبت نميدهد و فقط با گفتن جمله «انك علي خير» به او ميفهماند كه گرچه او بسوي تحصيل خير، گام برميدارد امّا او در حدّ و اندازهاي نيست كه شايستگي ورود در جمع اهلبيت را داشته باشد.
بايد توجّه داشت كه برخي روايات، صريحاً بر خروج ام سلمه از اهلبيت دلالت دارد. از آن جمله احمد بن حنبل در مسندش از ام سلمه روايت ميكند (انّ رسول الله قال لفاطمة ائتيني بزوجك و ابنيك فجائت بهم فالقي عليهم كساء فدكياً قال ثم وضع يده عليهم ثم قال اللّهم إنّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتك و بركاتك علي محمّد و علي آل محمّد انك حميد مجيد قالت ام سلمة فرفعت الكساء لادخل معهم فجذبه من يدي و قال انك علي خير).[6] (پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به حضرت فاطمه فرمود: شوهر و دو فرزندت را بياور. حضرت فاطمه سلام الله عليها آنها را آورد. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ عبائي فدكي بر آنها افكند و سپس دستش را بر آنها نهاد و فرمود: خدايا اينان آل محمّدند. پس درود و بركاتت را بر محمّد و آل محمّد قرار ده كه تو ستوده و با شكوهي، ام سلمه گفت: عبا را بلند كردم داخل جمع آنها شوم. امّا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ عبا را از دست من كشيد و گفت تو بر خير هستي.
چنانكه در اين روايت هست، ام سلمه با برداشتن عبا سعي ميكند كه داخل جمع اهلبيت شود. امّا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ عبا را از دست او ميكشد و نميگذارد كه او داخل جمع اهلبيت شود، اين عمل پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ صريحاً دلالت دارد كه پيامبر زنهاي خود را جزء اهلبيت نميداند. همچنين، احمد بن حنبل از ام سلمه روايت ميكند «قالت بينما رسولالله في بيتي اذ قالت الخادم انّ عليّا و فاطمة بالسدة قال قومي عن اهلبيتي قالت فتتحيت في ناحية البيت قريباً فدخل علي و فاطمه و معهم الحسن و الحسين صبيان صغيران فاخذ الصبين فقبّلهما و وضعهما في حجره و اعتنق علياً و فاطمه ثم اغدف عليهما ببردة له و قال اللهم اليك لا الي النار أنا و اهل بيتي، قالت فقلت يا رسولالله و أنا؟ فقال و انت»[7] (ام سلمه گفت: در حالي كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در خانة من بود، خادم آمد و گفت علي و فاطمه در آستانه در هستند، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: براي اهلبيت من از جاي خود برخيز، من ايستادم و جاي خود را ترك كرده به گوشهاي نزديك آنها رفتم سپس علي و فاطمه ـ عليهما السلام ـ در حالي كه با آنها حسن و حسين كه دو كودك بچه بودند، داخل شدند، پيامبر آن دو كودك را بوسيد و در دامان خود نشاند، علي و فاطمه را هم به آغوش كشاند، پس پتوئي را بر آنها افكند و فرمود: خدايا من و اهلبيتم بسوي تو باشيم نه بسوي آتش، ام سلمه گفت: گفتم اي رسول خدا و من؟ پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود و تو.)
اين روايت از دو جهت، دلالت دارد كه زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ جزء اهلبيت نيستند. اول اينكه ميبينم، وقتي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره خود و اهلبيتش دعا ميكند و عبارت «انا و اهلبيتي را بكار ميبرد» ام سلمه خود را مشمول اين دعا نميبيند. لذا از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ميخواهد كه دعايش را شامل حال او هم بكند. و اين نشان ميدهد كه تلقي خود ام سلمه اين نبوده كه زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ جزء اهلبيت هستند. چون اگر زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ تحت عنوان اهلبيت، داخل ميبودند، در اين صورت، عبارت «و اهل بيتي» شامل ام سلمه و ساير زنها هم بود و ديگر لازم نبود كه با دخول زنها تحت عنوان اهلبيت، باز ام سلمه سؤال كند كه من را هم مشمول دعا خود بكن. پس خود اين درخواست ام سلمه، نشان ميدهد كه او، عنوان اهلبيت را شامل خود نميدانسته است.
دوم اينكه پيامبر بعد از درخواست ام سلمه فرمود: «و تو» يعني با آوردن واو عطف ام سلمه را مشمول دعاي خود كرد و ميدانيم كه واو عطف دلالت بر مغايرت معطوف و معطوفعليه دارد. مثلاً اگر كسي بگويد: من فررزندان خود و زيد را به مسجد بردم، عطف زيد بر فرزندان نشان ميدهد كه زيد جزء فرزندان نبوده و گرنه نياز به عطف نبود. پس همين كه اينجا پيامبر ام سلمه را به اهلبيت با واو، عطف كرده، نشان ميدهد كه او داخل عنوان اهل بيت نبود است. همچنين طبري و ابن كثير در ذيل آيه تطهير در تفسيرشان از حكيم بن سعد روايت كردهاند كه «قال ذكرنا علي بن ابي طالب (رض) عند ام سلمه قالت فيه نزلت انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً. قالت ام سلمة جاء النبي الي بيتي فقال لاتأذني لاحد فجائت فاطمه فلم استطع ان احجبها عن ابيها ثم جاء الحسن فلم استطع ان امنعه ان يدخل علي جده و امه و جاء الحسين فلم استطع ان احجبه فاجتمعوا حول النبي علي بساط فجلّلهم نبيّ الله بكساء كان عليه ثم قال هولاء اهلبيتي فاذهب عنهم الرجس و طهرّهم تطهيراً، فنزلت هذه الآيه حين اجتمعوا علي البساط قالت: فقلت يا رسولالله و أنا؟ قالت فو الله ما انعم و قال انك علي خير، در اين روايت هم داستان اين گونه نقل شده كه وقتي ام سلمه ميبيند كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بعد از قرار دادن عبا روي حضرت علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ ميفرمايد: هولاء اهلبيتي ام سلمه درخواست ميكند كه او هم در جمع آنها باشد. ولي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ پيشنهاد او را نميپذيرد و ام سلمه، ردّ شدن پيشنهادش را توسط پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بخوبي ميفهمد. زيرا او قسم ميخورد و ميگويد: فوالله ما انعم؛ بخدا قسم پيامبر آري نگفت. بنابراين اين روايت، صريحاً دلالت دارد كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نپذيرفت كه ام سلمه، جزء اهلبيت باشد با اينكه او از بهترين زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود.
7. چنانكه از روايات نقل شده، ظاهر است. پيامبر به انحاء گوناگون مراد از «اهلبيت» را بيان ميكند. امّا در اين معرّفيها منظور پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ اين نبوده كه افرادي را كه بحسب معناي لغوي، تحت كلمه «اهلبيت» مندرج بودند، معرّفي كند زيرا افرادي كه بحسب معناي لغوي، جزء خاندان پيامبر، بودند، براي همه، معلوم بودند و خفائي براي كسي و مخصوصاً براي امثال ام سلمه و عايشه كه روايات مذكور از ناحيه آنها روايت شده، وجود نداشت. بلكه مراد پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از اين معرّفيها اين بود كه افرادي را كه در دستگاه رسالت پيامبر از خاصان و مقربان او بودند، را معرّفي كند. مخصوصاً كه در بسياري از روايات منقوله، كلمه «خاصتي» بدنبال «اهلبيتي» ضميمه شده و پيامبر بعد از اينكه اين چهار نفر را جمع ميكند، ميفرمايد «هولاء اهل بيتي و خاصتي» و كلمه خاصّه، به افراد كاملاً مقرب به يك نفر، كه در مقامات اجتماعي او صاحب سرّ اويند، اطلاق ميشود. مثلاً به افراد بسيار نزديك به پادشاه كه در اداره حكومت او صاحب سرّند، خاصة الملك گفته ميشود. بنابراين در اين معرّفيها پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ميخواهد افراد مقرب در دستگاه رسالت خود را به مردم معرفي كند. نه افرادي را كه در مسكن و بيت مادي او زندگي ميكردند كه براي همه معلوم بود.
با توجّه به اين مقدمه ميگوئيم: زنان پيامبر نميتوانند جزء اهلبيت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و خاصان دستگاه رسالت باشند. زيرا طبق صريح قرآن همه زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ حتّي جزء محسنات هم نبودند، چه رسد به اينكه جزء خاصان رسالت او باشند، قرآن دربارة زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: «اعد للمحسنات منكنّ اجراً عظيماً» (خداوند براي خوبان از شما اجر بزرگي آماده كرده است) اگر همه زنهاي پيامبرخوب بودند خداوند تعبير «محسنات» را براي همه آنها بكار ميبرد، نه براي برخي از آنها كه از كلمه «من» تبعيضيه در «منكنّ» فهميده ميشود. بنابراين طبق اين آيه زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ همه خوب نبودند. و همانطور كه فرزند نوح به خاطر خوب نبودن از اهل نوح نبود. چنانكه قرآن ميفرمايد: (إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ) زنهاي غير خوب پيامبر اسلام هم جزء اهل رسولالله ـ صلي الله عليه و آله ـ و خاصان او نبودند و روي اين حساب اهلبيت در آيه تطهير، شامل زنهاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست. چون كسي بين زنان خوب و بد تفكيك نكرده، يا همه را داخل اهلبيت ميدانند و يا همه را خارج ميكنند. كه در اين صورت لازم ميآيد كه زنان بد، هم داخل در اهلبيت شوند، كه نه قرآن و نه هيچ كس ديگر قائل به اين نشده است.
چنانكه روشن گرديد، با دلائل متقن و روشني كه در باب تفسير اهلبيت در آيه تطهير وجود دارد، جاي هيچ شك و شبههاي نيست كه مراد از اهلبيت علي و فاطمه و حسين و حسين ـ عليهم السّلام ـ است نه زنان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ تنها حديثي كه از ابن عباس نقل كرديم دلالت دارد كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ 1350 بار (هنگام نمازهاي پنجگانه بمدت 9 ماه) اين چهار نفر را بعنوان اهلبيت معرفي كرد. امّا منافق قادر نيست كه فضائل اهلبيت را تحمل كند، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ خطاب به اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ فرمود: «لا يحبّك الاّ مؤمن و لا يبغضك الاّ منافق»[8] (جز مؤمن تو را دوست نميدارد و جز منافق با تو دشمني نميكند)، لذا اين عدّه با تمسك به مطالبي سست و واهي يا بكلي منكر اين فضيلت اهلبيت شدهاند و آيه تطهير را در مورد زنان پيامبر دانستهاند و يا با شركت دادن زنان پيامبر منكر اختصاص اين فضيلت به اهلبيت شدهاند.
منابع:
1. صحيح مسلم، طبع دار السلام رياض، سال 1419.
2. سنن ترمذي طبع دار الحديث قاهره.
3. مسند احمد بن حنبل، دار الفكر، بيروت، طبع دوم، سال 1414.
4. المستدرك، حاكم نيشابوري.
«والسّلام»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . 45/11.
[2] . تفسير ابن ابي حاتم، ذيل آيه، ج 9، حديث 17677.
[3] . تفسير طبري، ج 12، حديث 21727.
[4] . تفسير ابن كثير، سورة احزاب، ذيل آية مورد بحث، ج 3، ص 414.
[5] . صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه باب من فضائل علي بن ابي طالب، ح 6228.
[6] . مسند احمد، ج10، ص 228، ح 26808، و نيز سيوطي، تفسير الدر المنثور ذيل آيه.
[7] . مسند احمد بن حنبل، ج 10، ص 197، ح 26662، و نيز تفسير ابن كثير، ج 3، ص 414.
[8] . سنن ترمذي كتاب المناقب، باب 21، ح 3736، صحيح مسلم، باب الدليل علي ان حب الانصار و علي (رض) من الايمان، ص 50، ح 240.
من