زنبور کار درست...

زنبور کار درست...

                         زنبور عسلی در اطراف آتش بر افروخته نمرودیان پرواز می کرد.

                حضرت ابراهیم از او پرسیدزنبور، در اطراف آتش چه می کنی؟

 آیا نمی ترسی که سوخته شوی؟

زنبور گفت: یا ابراهیم آمده ام تا آتش را خاموش کنم!

ابراهیم(با خنده) گفت: تو مگر نمی فهمی
 
آب دهان کوچک تو هیچ تاثیری بر این آتش ندارد؟

زنبور گفت: چرا می خندی یا ابراهیم؟ 

من به خاموش شدن یا نشدن آتش نمی اندیشم،

 بلکه به این می اندیشم که اگر روزی از من بپرسند

 آن هنگام که ابراهیم در آتش بود تو چه می کردی؟ 

بتوانم بگویم من نیز در کار خاموش کردن آتش بودم...

اگر از ما بپرسند برای امام زمانت چه کردی؟

چه می گوییم؟

آب نطلبیده همیشه مراد نیست ...

 آب نطلبیده همیشه مراد نیست ...

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند 

                                           تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار      

                                          تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند 

                                           این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی      

                                         شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

                                          از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
                                          شاید بهانه ای است که قربانی‌ات کنند

و باز هم چشمها را باید شست...

شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد

و باز هم چشمها را باید شست...


شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد

و باز هم چشمها را باید شست...

شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد

و باز هم چشمها را باید شست...

شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد

و باز هم چشمها را باید شست...

شاید صفای کودکیمان را اینجا، جا گذاشته ایم

و باز هم چشمها را باید شست...

شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی

 ماشین هایشان، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند

و باز هم چشمها را باید شست...

شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود

و باز هم چشمها را باید شست...

و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد

و باز هم چشمها را باید شست...

چشمها را باید شست...

و باز هم چشمها را باید شست...

جور دیگرباید دید...

و باز هم چشمها را باید شست...

نگاهمان را به این دنیا عوض کنیم ...

اندامها در زبان ترکی

اندامها در زبان ترکی بر اساس یک حرف واحد نام گذاری شده اند :
 
دیل(زبان)
 
 دوداق(لب)
 
 داماق(کام)
 
 دیش(دندان)
 
 دیمدیک(منقار)
 
 همگی باحرف دال شروع میشوند

هر اندامی که از بدن خارج شده با حرف ق شروع میشود
 
 قیچ( پا)
 
 قول(دست)
 
قاناد( بال)
 
 قویروق(دم)
 
 قارون(شکم)
 
 قولاق(گوش)

اندامهای چشم با گاف شروع می شوند
 
 گوز(چشم)
 
 گاش(ابرو)
 
 گیله( عنبیه)
 
 گیپریک(مژه)

از بالای سر تا کمر با ب شروع میشوند
 
 باش(سر)
 
 بوینوز( شاخ)
 
بویون(گردن)
 
 بئل (کمر)
 
بوخون(پشت)
 
 بورک(قلوه)
 
 بارساق (روده)
 
 شاید حتی بورک(کلاه)
 
 و باشماق(کفش)
 
و یا هر اندام تیز با زاویه بدن
 
 مثل دیرناق(ناخن)
 
دیز(زانو)
 
 دیرسک(آرنج)
 
 دابان(پاشنه) که با د شروع شده اند.

عکس ازپرنده ای بنام اُسکُل

عکس ازپرنده ای بنام اُسکُل

در خصوصیات این پرنده نوشته اند که او وقتی برای زمستان غذا جمع آوری میکند طولی نمی کشد که محل نگهداری آنها را فراموش میکند و بخاطر همین با مشکل مواجه می شود، یا هنگام خانه سازی فراموش می کند که خانه اش را کجا ساخته است و اگر از لانه اش بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمیکند ...

عکس ازپرنده ای بنام اُسکُل

عکس ازپرنده ای بنام اُسکُل

عکس ازپرنده ای بنام اُسکُل

سجاياي اخلاقي آيت‌الله‌ مرعشي نجفي

سجاياي اخلاقي آيت‌الله‌ مرعشي نجفي

سجاياي اخلاقي آيت‌الله‌ مرعشي نجفي (ره)

در گذر تاريخ اسلام، پيوسته عالماني متعهد براي حفظ و گسترش ارزش‌‌هاي ديني و اسلامي به پا خاسته‌‌اند و با بيان، تفکر، استدلال و استناد، معارف معنوي و کرامت‌هاي انساني را معرفي کرده‌اند.

به گزارش حوزه، حضرت آيت‌الله مرعشي‌نجفي از جمله وارستگان فرزانه‌اي است که علم و عمل را به هم آميخت و کارنامه درخشاني از نشر آموزه‌هي ديني و تعالي اخلاقي انساني را به نمايش گذاشت.
 
به مناسبت سالروز رحلت اين عالم فرهيخته، بخش‌هايي از وصايا و توصيه‌هاي ايشان را منعکس می شود.
 
برنامه قرائت روزانه: 
سفارش‌ مى‌كنم به خواندن سوره «يس» بعد از نماز صبح هرروز يك‌مرتبه، سوره «نباء» (عم يتسائلون) بعد از نماز ظهر، سوره «عصر» بعد از نماز عصر، سوره «واقعه» بعد از نماز مغرب و سوره «الملك» بعد از نماز عشاء؛ و تأكيد ‌مي‌كنم بر مداومت كردن به آنچه يادآور شدم، زيرا من شخصاً روايت‌ مى‌كنم اين روش را از استادان بزرگوار خود، و بارها نيز تجربه آموخته‌‌ام.
 
محاسبه و مراقبه: 
سفارش ‌مى‌كنم به محاسبه نفس در هر هفته مانند حساب شريك از شريك ديگر با دقت كامل؛ اگر لغزشى احساس كرديد، با توجه، درصدد تدارك و جبران آن برآييد و اگر حسنه‌اى در اعمال و رفتارتان يافتيد، خداوند سبحان را شكرگزار باشيد و از درگاهش مزيد توفيق را طلب كنيد.
 
عشق به كمال و علم:
زماني كه ما در نجف اشرف به تحصيل اشتغال داشتيم، گاهي مي‏شد كه تا 40 روز اصلاً گوشت گيرمان نمي‏آمد بخوريم، خوب آقازاده هم بوديم و رويمان نمي‏شد برويم پيش اعلام و بزرگان آن‌وقت و دست دراز كنيم؛ و گاهي آن‌قدر سرگرم درس بوديم كه تا 24 ساعت گرسنه مي‏مانديم، ولي اصلاً توجه به اين مسايل نداشتيم و آن‌زماني كه در مدرسه قوام در نزديكي‌هاي صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در نجف‌اشرف به تحصيل اشتغال داشتم، با مرحوم آيةالله حاج سيدابوالقاسم ارسنجاني شيرازي كه از علماي بزرگ شيراز بودند، هم‌حجره بودم؛ ما گاهي گرسنه مي‏شديم و هيچ‌چيز نداشتيم بخوريم. بعضي از اعيان و اشراف آن‌روز هم فرزندان خود را مي‏فرستادند به نجف اشرف كه درس بخوانند، ولي اين‌ها معمولاً مي‏آمدند و درس نمي‏خواندند و آش و پلويي راه مي‏انداختند و عده‏اي هم از افرادي كه دنبال دنيا بودند، دور اين‌ها را مي‏گرفتند و ارتزاق مي‏كردند.
 
گاهي اين‌ها كاهوي زيادي مي‏خريدند و مي‏آمدند در كنار حوض و برگ‌هاي زيادي را مي‏ريختند در حاشيه حوض و ساقه‏هاي وسطش را مي‏بردند و مي‏خوردند. من و آن رفيق هم‌حجره‏ام باهم مي‏رفتيم اين برگ‌هاي اضافي كاهوها را مخفيانه جمع مي‏كرديم و با آن‌ها سد جوع مي‏كرديم و هيچ‌گاه هم به خودمان اجازه نمي‏داديم كه براي كسي بازگو كنيم، ولي آني از تحصيل و تدريس غافل نبوديم.
انس با جامعه کبيره:
سفارش‌ مى‌كنم به مداومت قرائت زيارت جامعه كبيره، اگرچه در هفته يك‌بار باشد.
 
غيبت، سمّ مهلک: 
سفارش ‌مى‌كنم به دورى جستن از غيبت بندگان خدا به‌ويژه اهل علم، زيرا غيبت آنان چون خوردن مردار مسموم است.
 
دعاي ويژه در قنوت:
سفارش ‌مى‌كنم به مداومت اين دعاى شريف در قنوت‌هاى نمازهاى واجب و آن را من روايت‌ 
مى‌كنم از پدر علامه خود، آن دعا اين است:
 
 
اللهم انى اسئلك بحق فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها، و السرّ المستودع فيها ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تفعل بى ما انت اهله و لا تفعل بى ما انا اهله.
پروردگارا؛ من تو را‌ مى‌خوانم به حق فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازى را كه در آن‌ها امانت نهاده‌اى، اين‌كه: درود بفرستى بر محمد و آل‌محمد صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اين‌كه آن‌چه تو اهل آنى با من عمل كنى و بجا آورى و نه بجا آورى آنچه من سزاوار آنم.
 
ذکر مخصوص: 
سفارش‌مى كنم به مداومت اين دعا پس از ذكر ركوع، خصوصاً در ركعت آخر:
 
 
اللهم صل على محمد و آل محمد و ترحّم على عجزنا و اغثنا بحقهم.
پروردگارا! درود فرست بر محمد و آل‌محمد صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ترحم بر عجز ما كن و پناه بده و به داد ما برس به حق آنان.
 
 
تسبيحات حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها: 
سفارش ‌مى‌كنم به مداومت تسبيحات جده ما زهراء بتول سلام‌الله‌عليها.
 
نافله شب:
 سفارش اكيد ‌مى‌كنم به نماز شب و استغفار در سحرها.
 
 
زيارت اولياءالله: 
سفارش ‌مى‌كنم به مداومت زيارت مشاهد عترت زاكيه و من شخصاً چه بهره‌هاى فراوانى از اين مشاهد برده‌ام.
 
 
کثيرالذکر: 
سفارش‌مى كنم به استغفار در شب‌ها و نيز در روز.
 
 طهارت واقعي: 
سفارش ‌مى‌كنم كه پيوسته با طهارت و وضوء باشيد كه آن خود سبب نور باطن و برطرف‌كننده آلام و اندوه‌هاست.
 
حسن سلوک: 
سفارش‌ مى‌كنم به حسن‌خلق و تواضع و ترك تكبر و خودخواهى با مؤمنين.
 
تبرک در پوشش: 
از روزي كه خودم روي پاي خودم ايستادم، هرگاه لباس نوي مي‏دوختم، نخستين‌بار مي‏بردم در حرم‌هاي ائمه عليهم‌السلام و با ماليدن به ضريح، آن را متبرك نموده، بعد از آن استفاده مي‏كردم.
 
نگهبان بيت‌المال: 
من شب كه مي‏خوابم نبايد هيچ پولي و اندوخته‏اي در جيب من باشد، چون ما عامل هستيم. ما بايد از اين دست بگيريم و با دست ديگر بدهيم به فقرا، ايتام، نيازمندان و كمك كنيم به مراكز علمي، ديني و فرهنگي، اين‌ها مال ما نيست!
 
اهتمام به نوافل: 
سفارش‌ مى‌كنم بر مداومت بر سنن و مستحبات و ترك مكروهات تا حد امكان.
 
انس با قرآن:
سفارش ‌مى‌كنم بر خواندن و قرائت قرآن شريف و هديه و ثواب آن را به ارواح شيعيان آل‌رسول صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آنانى‌كه بازماندگانى ندارند نثار كنيد، من شخصاً بارها از اين عمل كه سبب توفيق بيشتر در امور بوده، تجربه آموخته‌ام.
 
صله‌رحم: 
سفارش‌ مى‌كنم بر صله رحم، چه آن سبب توفيق براى اعمال صالحه و شايسته و زيادى عمر و بركت و روزى انسان است.
 
آخرين سخن: 
من خيلي بارم سبك است و هيچ نگراني ندارم، تنها يك چيز مرا زجر مي‏دهد و آن اين است كه مي‏ترسم در ايام زندگيم نوشته يا صحبت‌هاي من در هر موردي باعث شده باشد كه حقي ناحق شود، يا در همسايگي ما گرسنه‏اي بوده باشد و ما غذاي سير خورده باشيم كه والله و بالله و تالله اگر چنين چيزي بوده، من آگاهي نداشته‏ام.
شما هم بارتان را سبك كنيد و از تجمل‌پرستي و خانه بزرگ و... بپرهيزيد، كه همه‌چيز ظرف چند دقيقه نابود مي‏شود.