مانده ام بلندترین شب سال را جشن بگیرم یا 40 روز جدایی زینب از حسین را به عزا بنشینم؟ مانده ام بخوانم شب یلدا شب قشنگیست ،شب یلدا ز حزن و غم مبراست یا زیر لب لا یمکن الفرار از عشق حسین را زمزمه کنم؟ مانده ام دلم را روانه ی بازار داغ آجیل شب یلدا کنم یا روانه ی پیاده روی اربعین کنمش؟ ... تفالی به حافظ میزنم... هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما ... رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیج کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت ... گویا حافظ هم حسینی است...!!! کسی چه میداند شاید بلندترین شب سال هم عزادار توست حسین... عشق تو شب را هم دیوانه کرده که این چنین یلدا شده است... خیال صبح شدن ندارد... ... دانه های انار را به تسبیح میکشم و ذکر تبارک الله میگویم...که پروردگار من احسن الخالقین است چون تو را آفرید... ... حافظ میگوید حسین... شب میگوید حسین... عقل میگوید حسین... دل میگوید حسین...