مختصری از ویژگی های ابوبکر در روايات اهل سنت
مقاله ی
مختصری از ویژگی های ابوبکر در روايات اهل سنت
تهیه و تنظیم:
محمد عامری راد
تابستان1391
مختصری از ویژگی های ابوبکر در روايات اهل سنت
1- دوران کودکي ابوبکر:
ابوقحافه پدر ابوبکر و پسرانش، از بردگان عبدالله بن جدعان و از تبار حبشي بودند و هنگامي که ابوبکر از بردگي آزاد شد نام او را عتيق گذاشتند.(الطبقات ج 3 ص 170)
عبد الله بن جدعان صاحب بزرگترين کانون جهت توليد اطفال و کودکان ( موسسه زنا ) بود. او مالک دهها کنيزي بود که آنان را به مردان عرضه مي کرد که از آنان حامله مي شدند سپس کودکان را به پدران يا به بيگانگان مي فروخت.(مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ج 5 ص 254.2-المعارف ابن قتيبه ص 576.3-مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 282.)
2- شمايل ابوبکر:
مسعودي در کتاب خود گفته است: (( او فردي دراز قد و سياه چهره بود. ))(-مسعودي ص 249.2-مروج الذهب)
3- اسلام آوردن ( ظاهري ) ابوبکر بر اساس سفارش يک کاهن:
علماي اهل سنت در کتب خود نقل کرده اند که ابوبکر بر اساس نصيحت کاهني که در شام به او خبر داده بود پيامبري ظهور خواهد کرد اسلام آورده است.(البدايه و النهايه ج 3 ص 29-30.2-السيره النبويه ابن کثير ج 1 ص 439)
4- اسلام آوردن ( ظاهري ) ابوبکر بعد از اسلام آوردن 50 نفر:
علماي اهل سنت در کتب خود ياد کرده اند که ابي بکر سالها پس از بعثت اسلام آورده است. و اسلام آوردن او بعد از اسلام آوردن حد اقل 50 نفر بوده است. يعني دقيقا بعد از واقعه معراج که بنابر روايت واقدي يک سال و نيم قبل از هجرت اتفاق افتاده است.و برخي هم نوشته اند او زماني ايمان آورد که حضرت علي (ع) 21 سال داشتند. يعني يک سال و نيم قبل از هجرت. و يا گفته اند که او هفت سال پس از بعثت رسول خدا اسلام آورد.(-سيره حلبي ج 1 ص 273.2-البدايه و النهايه ج 3 ص 28.3-تاريخ طبري ج 2 ص 60.4-مجمع الزوائد ج 1 ص 76 به نقل از طبراني در تفسير کبير.5-الاستغاثه ج 2 ص 316-عثمانيه 286.7-شرح نهج البلاغه ج 13 ص 224)
5- روگرداندن پيامبر(صل الله علیه وآله وسلم) از ابوبکر:
ابوبکر و عمر در معرکه بدر قريش را ستودند .که پيامبر خدا از آنان اعراض نمود و رو برگرداند.(مسلم ج 3 ص 1403- 14042-سيره نبوي ابن کثير ج 2 ص 391-395.3-دلائل النبوه ج 3 ص 106.4-سيره ابن دحلان ج 1 ص 313)
6- ابوبکر نزديک بود هلاک شود:
((حدثنا يسره بن صفوان بن جميل اللخمي حدثنا نافع بن عمر عن ابن ابي مليکه قال: کاد الخيران ان يهلکا ابابکر و عمر رضي الله عنهما رفعا اصواتهما عند النبي صلي الله عليه و سلم . . . فانزل الله يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا . . . ))ترجمه: (( نافع ابن عمرو از ابن ابي مليکه نقل مي کند که گفت: دومرد نيکوکار ( ابوبکر وعمر ) نزديک بود هلاک شوند چرا که ابوبکر و عمر در حضور پيامبر با يکديگرسر و صدا و نزاع کردند . . . خدا اين آيه را نازل فرمود:(( يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم . . . )) سوره حجرات آيه 2.(بخاري ج 6 ص 46 و ج 8 ص 145. دار الفکر بيروت)
7- ابوبکر احاديث پيامبر را به آتش مي کشد ولي کتاب هاي يهوديان و مسيحيان را نه:
الف:ابوبکر و عمر دستور سوزاندن کتاب هاي حديث نبوي را دادند ولي دستور سوزاندن کتاب هاي اهل کتاب را ندادند و از اين نوع کتاب ها، کتاب هايي بود که مسلمانان در جنگ يرموک به آن دست يافته بودند که دو جبهه پر از کتاب هاي اسرائيليات بود.(الاسرائيليات و اثر هافي کتب التفسير ص 91 و 92 و 111 و 146 و 147 و 153 و 207.2-البدايه و النهايه ج 1 ص 24.3-تذکره الحفاظ ج 3 ص 42.4-تفسير القرآن العظيم ج 3 ص 102)
ب: عايشه دختر ابوبکر مي گويد: پدرم احاديث رسول خدا را که به 500 حديث مي رسيد گرد آورد.شبي در فکر بود و از اين پهلو به آن پهلو مي شد.من با ناراحتي به او گفتم: (( چرا اين قدر ناراحتي؟ )) صبح پدرم مرا صدا زد و گفت: دخترم آن احاديث را بياور! احاديث را آوردم و آن ها را آتش زد.(تذکره الحفاظ ج 1 ص 5.2-کنز العمال ج 10 ص 285)
8- ابوبکر از زبان عمر:
علماي اهل سنت نقل کرده اند که عمر به فرزندش گفت:(( عما کان من تقدم احميق بني تيم علي و ظلمه لي . . . ))ترجمه: آيا تو تا امروز در غفلت بودي و نمي دانستي که اين احمق بي مقدار بني تيم با ظلم از من پيشي گرفت . . . )) (شرح نهج البلاغه ج 2 ص 29.)
9- ابوبکر از زبان خودش:
الف: من شيطاني دارم:
علماي اهل سنت نقل کرده اند که ابوبکر گفت:((الا و ان لي شيطانا يعتريني فاذا اتاني فاجتنبوني لا اوثر في اشعارکم و ابشارکم ))ترجمه: ((آگاه باشيد مرا شيطاني است که گاه گاهي بر من چيره مي شود. هرگاه آن شيطان نزديک من آمد و بر من دست انداخت از من بپرهيزيد تا به مال و جان شما به نفع خود دست اندازي نکنم.))(تاريخ الامم و الملوک ج 2 ص 460 دوره 8 جلدي)
ب: اعتراف بر اينکه من بهترين نيستم:
علماي اهل سنت نقل کرده اند که ابوبکر در دوران خلافت خودش بر روي منبر به صورت هاي مختلف مي گفت:(( وليتکم و لست بخيرکم ))ترجمه: (( خلافت بر عهده من گذاشته شده است در حالي که بهترين شما نيستم. ))(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 1 ص 169.)بسياري هم به اين صورت نقل کرده اند:(( اقيلوني فلست بخيرکم ))ترجمه: (( مرا از خلافت معاف بداريد که من بهترين شما نيستم. ))(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 1 ص 169)
ج: اي کاش گياه و علف بودم:
حسن ميگويد که ابوبکر گفت: به خدا سوگند من دوست داشتم اين گيان بودم تا خورده شوم و هضم شوم!!!قتاده ميگويد: به من خبر رسيده که ابوبکر گفت: دوست داشتم علفي بودم تا چارپايان مرا بخورند!!!(تاريخ الخلفاء جلال الدين سيوطي ص 97)
د: اي کاش بشر نبودم:
سيوطي درباره آرزوي ابوبکر چنين گفته است:(( . . . ابوبکر گفت: به خدا سوگند دوست داشتم درختي( علفي ) در کنار جاده بودم . که شتري از کنار من عبور مي کرد و مرا مي خورد و هضم مي کرد آن گاه به صورت سرگين خارج مي کرد. ولي بشر نبودم. ))(تاريخ الخلفاء ص 133 )
10- توطئه ابوبکر براي کشتن پيامبر(ص):
پيامبر خدا در حمله طولاني تبوک به جمعي از مخلصين اصحاب خود اعتماد ورزيد و آنان عبارت از حذيفه بن اليمان و عماربن ياسر بودند.اين فداکاران و فدائيان از وجود شريف پيامبر خدا، در مقابل يورش توطئه گران قتل او دفاع نمودند و آن توطئه گران عبارت بودند از:(( ابوبکر و عمر و عثمان و معاويه و عمر و عاص و مغيره بن شعبه و ابوموسي اشعري و طلحه بن عبيدالله و ابو عبيده الجراح و عبد الرحمان عوف. ))(المحلي ابن حزم اندلسي ج 11 ص 224.2-تفسير ابن کثير ج 2 ص 605 چاپ دار احيائ التراث العربي بيروت.3- منتخب التواريخ محمد هاشم خراساني ص 63.)
11-ابوبکر از نگاه اميرالمومنين علي ابن ابي طالب(ع):
الف: به عنوان غاصب حق خويش:
(( . . . والله لقد تقمصها ابن ابي قحافه و انه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي . . .))
ترجمه: (( به خدا قسم! پسر ابوقحافه ( ابوبکر) پيراهن خلافت را در حالي به تن کرد که مي دانست محور اين سنگ آسيا من هستم. ))
ب: به عنوان يک فرد حيله گر:
(( فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته اذ عقدها لآخر بعد وفاته ))ترجمه: (( شگفتا که ابوبکر از مردم مي خواهد که در زمان حياتش او را از تصدي خلافت معاف بدارند و در همان حال زمينه را براي ديگري ( عمر ) بعد از وفات خويش آماده مي سازد. ))
ج: به عنوان شکايت ازاو:
(( لشد ما تشطرا ضرعيها ))ترجمه: (( آن دو (ابوبکر و عمر)با هم و به قوت و به شدت، دو پستان خلافت را دوشيدند. ))نهج البلاغه خطبه شقشقيه
من