خدای وهابیّت می خندد
خدای وهابیّت می خندد
تهیه و تنظیم
محمد عامری راد
بهار1391
مقدمه
نخستین اصل در اسلام توحید و یگانه پرستی است . از این جهت دیدگاه یك مذهب در مورد خداوند و معرفتی كه از خدا به پیروانش ارائه می كند , از اهمیت بسیاری برخوردار است . ممكن است یك مذهب از خداوند تصویری بسیار ساده و ابتدائی به ذهن پیروان خود بیافریند به گونه ای كه خداوند در اندیشه آن ها از یك انسانی كه تنها قدرتش كمی مافوق انسان ها است فرا تر نرود و در سایر ویژگی ها كاملا شبیه و همسان با خود پرستندگان باشد ؛ مثلا همه اعضایی كه یك انسان از دست و پا و بینی و چشم و گوش و ... دارد خدای آن مذهب نیز داشته باشد تنها فرقش در قوت آن نیروها است كه مثلا خداوند چشمانش قوی تر از انسان ها است و ... همچنین نیازهای او نیز مانند نیازهای انسان ها است. همانگونه كه یك انسان نیاز به جا و مكانی برای نشست و گشت و گذار دارد , اونیز دارد و همانگونه كه انسان ها بر صندلی و تخت می نشیند او نیز بر آن ها تكیه می زند ولكن فرقی كه دارد بزرگی جسم خدا و بزرگی صندلی او است . و تنها استثنائی كه برخی از مذاهب می كنند , غذا نخوردن خدایش است
وهابیان دربارهى توحید و خداوند باورهاى گوناگونى دارند به گونه ای که ایمان و اعتقاد به هر یک از آن باورها را لازمه مسلمان بودن و از جمله ارکان دین می دانند، در حالی که به اعتقاد ما ایمان به یکی از آن امور موجب کوچک شمردن و توهین به مقام الهی و نوعی شرک است ،
خدای وهابیت می خندد
ابن تیمیه در رساله «عقیدة الحمویّة» می نویسد: خداوند می خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّی می كند.
مجموعة الرسائل الكبری، رساله یازدهم: 451.
بخاری از ابو هریرة از قول یكی از صحابه نقل می كند كه از مهمانی پذیرائی كرده بود، به محضر پیامبر گرامی ( صلی الله علیه وآله وسلم ) رسید و حضرت فرمود: «ضحك اللّه اللیلة». خداوند شب گذشته به خاطر پذیرائی تو از مهمان، خندید.
صحیح بخاری، ج 4، ص 226، كتاب المناقب، باب مناقب الأنصار.
بخاری در صحیح خود از ابو هریر نقل كرده كه پیامبر اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود: «یضحك اللّه إلی رجلین یقتل أحدهما الآخر فكلاهما یدخل الجنّة» خداوند می خندد بر دو نفری كه همدیگر را می كشند و هر دو وارد بهشت می شوند.
صحیح بخاری، ج 3، ص 210، كتاب الجهاد مناقب، باب وجوب النفیر، صحیح مسلم، ج 6، ص 40، كتاب الإمارة، باب بیان الرجلین یقتل أحدهما الآخر.
خدای وهابیت از عرش به زیر می آید
ابن تیمیه می گوید: هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنیا فرود می آید، و می گوید: آیا كسی هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتی هست كه او را ببخشم...خدا این كار را تا طلوع فجر انجام می دهد.
و پس از نقل مطلب فوق می نویسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انكار یا توجیه كند بدعتگذار و گمراه است.
مجموعة الرسائل الكبری، رساله یازدهم: 451.
«ابن بطوطه» در سفرنامه خود می نویسد: «ابن تیمیّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالای منبر گفت: «إنّ اللّه ینزل إلی السماء الدنیا كنزولی هذا» (خداوند به آسمان دنیا فرود می آید، همچنان كه من از پلّه این منبر فرود می آیم)، سپس یك پلّه پایین آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالكی اعتراض كرد، و اظهارات وی را به اطلاع ملك ناصر رساند، وی دستور داد تا او را زندانی كردند، و در زندان از دنیا رفت.
رحلة ابن بطوطة: 113.
خدای وهابیت با چشم قابل رؤیت است
در كتاب «منهاج السنّة» كه در ردّ كتاب «منهاج الكرامة» علاّمه حلّی نوشته است می گوید: عموم منسوبین به اهل سنّت برای اثبات رؤیت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براین است كه ذات احدیّت را در آخرت با چشم می توان دید ولی در دنیا نمی توان دید.
مختصر منهاج السنّة: 240/2.
خدای وهابیت نمی تواند همه جا باشد
از هیأت عالی افتای سعودی پرسیده شده: از نظر شرعی حكم كسی كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چیست؟ و چگونه می شود به او پاسخ داد؟
هیأت جواب داد: عقیده اهل سنّت این است كه خداوند بالای عرش قرار گرفته، و در درون جهان نیست؛ بلكه خارج از این عالم می باشدودلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پایین صورت می گیرد، همانطوری كه در قرآن نیز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَبَ بِالْحَقِ ّ ...): ما قرآن را به سوی تو به حق نازل نمودیم.
تا آنجا كه می نویسند: رسول گرامی ( صلی الله علیه وآله وسلم ) از كنیزی كه می خواستند آزاد نمایند پرسید: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسید: من، چه كسی هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.
آنگاه حضرت به صاحب آن كنیز فرمود: او شخص با ایمانی است، و می توانی وی را در راه خدا آزاد نمایی.
و همچنین رسول اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود: من امین كسی هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من می رسد.
آن گاه هیأت عالی افتای سعودی می نویسد: «من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة علی أنّ اللّه فی جهة العلوّ، وأنّه مستو علی عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلّا فهو كافر مرتدّ عن الإسلام».
هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردی با دلیل ثابت كرد كه خداوند بر بالای عرش قرار دارد، و خارج از جهان می باشد، و اگر نپذیرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است.
كیف الردّ علی القائلین بأنّ (اللّه فی كلّ مكان) تعالی عن ذلك، وما حكم قائلها؟
وأجابت اللجنة: أوّلاً: عقیدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالی مستو علی عرشه بذاته، وهو لیس داخل العالم؛ بل منفصل وبائن عنه. . . .
وممّا یدلّ علی علوّه علی خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا یكون إلّا من أعلی إلی أسفل، قال تعالی(وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَبَ بِالْحَقِ ّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَبِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ) المائدة: 48.
إلی أن ذكرت قول رسول اللّه لجاریة: أین اللّه؟ قالت: فی السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائی وغیرهم، وفی الصحیحین حدیث أبی سعید الخدری رضی اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلّم: «ألا تأمنونی وأنا أمین من فی السماء، یأتینی خبر السماء صباحاً ومساءً».
مسند أحمد (4/3، 68، 73) والبخاری (فتح الباری) برقم 3344، 4351، ومسلم برقم 1064.
وثانیاً: من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة علی أنّ اللّه فی جهة العلوّ، وأنّه مستو علی عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلّا فهو كافر مرتدّ عن الإسلام.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 216/3 - 218.
خدای وهابیت می تواند بر روی پشه قرار گیرد
و همچنین گفته:«ولو قد شاء لاستقرّ علی ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فكیف علی عرش عظیم».
التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص 568 .
اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش می تواند بر پشت یك پشه ای هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روی عرش استقرار بیابد.
خدای وهابیت به صورت نو جوان و مو فرفری است
ابو یعلی از ابن عباس نقل كرده كه پیامبر گرامی ( صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود: «رأیت ربی عز وجل، شاب أمرد جعد قطط، علیه حلیة حمراء».
خداوند را به صورت نو جوانی دیدم كه هنوز موی صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفری) و دارای زیور و آلات سرخ بود.
ابو یعلی در كتاب دیگرش گفته: ابوزرعه دمشقی این روایت را صحیح شمرده ... و أحمد بن حنبل گفته: «هذا حدیث رواه الكبّر عن الكبّر، عن الصحابة عن النبی ( صلی الله علیه وآله وسلم ) ، فمن شك فی ذلك أو فی شی ء منه فهو جهمیّ لا تقبل شهادته ولا یسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه».
این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت كرده اند و هر كس در صحت این روایت شك نماید او جهمی و شهادت او پذیرفته نیست، سلام نباید به او داد و به هنگام مریضی از وی نباید عیادت كرد.
طبقات الحنابلة: ج 3 ص 81 ج 82، ط ج مكتبة العبیكان، مكة المكرمة ج جامعة أم القری.
إبطال التأویلات لأبی یعلی: ج 1 ص 141، ط1 ج مكتبة دار الإمام الذهبی الكویت، 1410 ه'.، إبطال التأویلات: ج 1 ص 145.
خدای وهابیت غیر از ریش و عورت همه چیز دارد
ابو بكر ابن عربی می گوید: فردی كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابو یعلی، (امام و پیشوای ابن تیمیه) می گوید: در باره خدا هر عضوی را جز ریش و عورت اثبات خواهم كرد: «إذا ذكر اللّه تعالی وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلّا اللحیة والعورة».
العواصم من القواصم: 210، الطبعة الحدیثة: 283/2، دفع شبه التشبیه بأكف التنزیه لابن الجوزی: 95، 130 - الهامش.
پیامبر وهابیت در كنار خدای آنان جلوس می كند
ابن قیم شاگرد ابن تیمیه می نویسد: «إنّ اللّه یجلس علی العرش ، ویجلس بجنبه سیّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود».
بدائع الفوائد، ج 4، ص 39.
خداوند بر روی عرش می نشیند و رسول اكرم (ص) نیز در كنار او جلوس می كند، و این همان مقام محمود و شایسته ای است كه قرآن وعده داده است.
خداوند وهابیت چهار انگشت بزرگتر از عرش است
قال ابوبكر ابن العربی فی العواصم: (الرحمن علی العرش استوی) قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یكون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولإ؛م یكون مثله لأنّه (لیس كمثله شی ء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع».
العواصم من القواصم: 209.
ابن عربی در تفسیر آیه شریفه (الرحمن علی العرش استوی) می گوید: خداوند بر روی عرش می نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) می باشد؛ زیرا خداوند عظیم است و نمی شود كه با عرش یكسان باشد و از این روی چهار انگشت از عرش بزرگتر می باشد.
طبری در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه (وسع كرسیّه السماوات والأرض) از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) نقل كرده كه فرمود: «وإنّه لیقعد علیه فما یفضل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه» خداوند بر روی كرسی می نشیند و از هر طرف به مقدار چهار انگشت از كرسی پهن تر می باشد، آنگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.
وقال الدیلمی قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضل منه كما یدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل». الأخبار ج 1 ص 219.
فردوس دیلمی از عبد اللّه عمر نقل كرده كه خداوند، عرش خود را پر می كند به طوری كه از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر می آید.
كرسی در اثر سنگینی خدای وهابیت ناله می كند
سیوطی از طرق مختلف عن عمر نقل می كند كه زنی خدمت رسول اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) رسید و گفت: دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامی ( صلی الله علیه وآله وسلم ) خدا را به عظمت یاد كرد و فرمود: كرسی خداوند سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامی كه خداوند بر روی كرسی قرار می گیرد، در اثر سنگینی حق از كرسی ، ناله ای همانند ناله شتر بچه خارج می شود. و هیثمی در كتاب مجمع الزوائد این روایت رإ؛ظگ صحیح دانسته است.
قال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنة والبزار وأبو یعلی وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسی فی المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبی صلی الله علیه وسلم فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّة ، فعظمّ الرب تبارك وتعالی وقال : «إنّ كرسیّه وسع السماوات والأرض ، وإنّ له أطیطاً كأطیط الرحل الجدید إذا ركب من ثقله».
الدر المنثور ج 1 ص 328.
قال الهیثمی: رواه البزار ورجاله رجال الصحیح .
مجمع الزوائد ج 1 ص 83.
وقال أیضاً: رواه أبو یعلی فی الكبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفة الهمذانی وهو ثقة.
مجمع الزوائد ج 10 ص 159.
خداوند وهابیت و هروله (دویدن)
از لجنه افتای سعودی در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند كه صفت هروله (دویدن) خدا در حدیث قدسی كه بخاری و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده: اگر بنده ای یك وجب به من نزدیك شود، من یك ذراع (نیم متر) به او نزدیك خواهم شد و اگر او یك ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله دو كف دست (بیش از یك متر) به او نزدیك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.
سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: هل للّه صفة الهرولة؟
أجابوا: نعم، صفة الهرولة علی نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف علی ما یلیق به قال تعالی: «إذا تقرّب إلیّ العبد شبراً تقرّبت إلیه ذراعاً، وإذا تقرّب إلیّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتانی ماشیاً أتیته هرولة» رواه البخاری ومسلم.
فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء: 196/3، فتوی رقم 6932.
بن باز مفتی أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائی این چنین نوشته: «أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فی النصوص من الكتاب والسنّة الصحیحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه علی الوجه اللائق به سبحانه وهكذا النزول والهرولة جاءت بها الأحادیث الصحیحة ونطق بها الرسول صلی اللّه علیه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ علی الوجه اللائق به سبحانه».
فتاوی بن باز، ج 5 ص 374.
آن چه كه صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، برای خداوند، در كتاب و سنت صحیح آمده و نظریه اهل سنت بر آن استوار است و همچنین نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دویدن در احادیث صحیح وارد شده و رسول اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) این صفات را برای خداوند به آن گونه ای لایق او می باشد، اثبات نموده است
افكار وهابیت در ترازوی نقد
سخنان ابن تیمیه و وهابیت مخالف كتاب و سنت
سخن ابن تیمیّه و پیروان وهابی او در اثبات جسمانیت حق تعالی مخالف كتاب و سنت است؛ زیرا آیه شریفه (لَیْسَ كَمِثْلِهِ ی شَیْ ءٌ). صراحت دارد كه خداوند مانندی الشوری : 11.
ندارد و آیه شریفه (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ). نیز دلالت می كند كه او بی همتا است.
الاخلاص : 4.
حاكم نیشابوری در روایتی از اُبَیّ بن كعب نقل كرده: مشركان از رسول گرامی ( صلی الله علیه وآله وسلم ) خواستند كه نسب خداوند متعال را بیان نماید، خداوند سوره توحید را نازل نمود و فرمود: كه ای پیامبر! به مشركان بگو: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ) او خداوند یكتا و بی نیاز است، بی نیازی كه (لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ) فرزندی ندارد و از پدر و مادری هم زاده نشده؛ زیرا آن كه زاده شده، روزی هم خواهد مرد، و آن كه بمیرد ارثی خواهد گذاشت، وخداوند بی همتا از مردن و ارث نهادن منزّه است.
(وَلَمْ یَكُن لَّهُ و كُفُوًا أَحَدُم) خداوند متعال، شبیه، مانند و همتا ندارد.
آن گاه حاكم نیشابوری و همچنین ذهبی گفته اند: این روایت صحیح است.
«إنّ المشركین قالوا : یا محمد أنسب لنا ربك ! فأنزل اللّه عز وجل : (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ) قال : الصمد الذی (لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ)، لأنّه لیس شئ یولد إلّا سیموت ، ولیس شئ یموت إلّا سیورث وإنّ اللّه لا یموت ولا یورث، (وَلَمْ یَكُن لَّهُ و كُفُوًا أَحَدُم) قال : لم یكن له شبیه ولا عدل ولیس كمثله شئ».
ثمّ قال الحاكم : صحیح الإسناد ولم یخرجاه. وقال الذهبی: صحیح.
المستدرك: 2/ 540.
احمد بن حنبل و بطلان نظریه قائلین به تجسیم
بیهقی از بزرگ شخصیتهای علمی اهل سنت می گوید: امام احمد بن حنبل نظریه قائلین به جسمانیت حق تعالی را باطل دانسته و گفته است: اسم ها از شریعت و لغت گرفته می شود و اهل لغت كلمه «جسم» را در برابر چیزی كه دارای طول، عرض، ارتفاع، تركیب و صورت باشد، قرار داده اند و خداوند متعال از تمامی این ها منزّه است و شایسته نیست كه او را جسم بنامیم؛ زیرا او از هرگونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شریعت نیز این لفظ وارد نگردیده است، بنا بر این عقیده به جسمانیت باطل است.
وأنكر أحمد علی من قال بالجسم وقال: إنّ الأسماء مأخوذة من الشریعة واللغة، وأهل اللغة وضعوا هذا الإسم علی ذی طول وعرض وسمك وتركیب وصورة وتألیف، واللّه سبحانه خارج عن ذلك كلّه ، فلم یجز أن یسمّی جسماً؛ لخروجه عن معنی الجسمیّة ولم یجئ فی الشریعة ذلك فبطل.
طبقات الحنابلة: 298/2، اعتقاد الإمام ابن حنبل للتمیمی: 298، العقیدة لأحمد بن حنبل: 110، تهنئة الصدیق المحبوب لسقاف: 39.
علمای اهل سنت و تكفیر مجسّمه
امام قرطبی پس از نقل اقوال دیگر عالمان، پیرامون مجسمه می گوید: «والصحیح القول بتكفیرهم؛ إذ لا فرق بینهم وبین عبّاد الأصنام والصور».
تفسیر القرطبی: ج 4 ص 14، التذكار: ص 208.
قول صحیح این است كه قائلین به جسمانیت حق تعالی كافر هستند؛ زیرا تفاوتی میان آنان و بت پرستان و چهره پرستان نیست.
نَوَوی از علماء بزرگ اهل سنت می گوید: «فمِمَّن یُكَفّر، من یجسّم تجسیماً صریحاً ومن ینكر العلم بالجزئیّات».
المجموع: ج 4 ص 253.
از جمله كسانی كه كفر آنان ثابت است، قائلین به جسمانیت حق تعالی و آنان كه علم به جزئیات او را انكار می كنند.
عبد القاهر بغدادی متوفای 429 ه'، از متكلمان بلند آوازه اهل سنت می گوید: «وأمّا جسمیّة خراسان من الكرامیّة، فتكفیرهم واجب؛ لقولهم: بأنّ اللّه تعالی له حدّ ونهایة من جهة السفل ومنها یماس عرشه ، ولقولهم: بأنّ اللّه تعالی محلّ للحوادث».
اصول الدین: 337، یراجع: التندید بمن عدد التوحید للسقاف: 52.
فرقه كرامیه منطقه خراسان كه معتقد به جسمانیت حق تعالی هستند، تكفیرشان واجب است؛ زیرا خداوند متعال را محدود به حدود دانسته و برای او از ناحیه پایین، نقطه پایانی قائل هستند كه با عرش تماس دارد و محل عروض حوادث است.
وهمو در كتاب الفرق بین الفرق ضمن شمردن اموری كه اهل سنت بدان اجماع نموده اند، می گوید: «وقالوا بنفی النهایة والحدّ عن صانع العالم». اهل سنت، هرگونه حدود و نقطه پایانی را از خداوند متعال نفی كرده اند.
الفرق بین الفرق: 40، تحقیق لجنة إحیاء التراث العربی، ط. دار الجیل - بیروت.
تا آن جا كه می گوید: «وأجمعوا علی أن لا یحویه مكان ولا یجری علیه زمان، خلاف قول من زعم من الشهامیّة والكرامیّة أنّه مماسّ لعرشه، وقد قال أمیر المؤمنین علی رضی اللّه عنه: إنّ اللّه تعالی خلق العرش إظهاراً لقدرته لا مكاناً لذاته».
الفرق بین الفرق: 41.
اهل سنت اجماع دارند كه خداوند متعال را نه مكانی در بر گرفته و نه زمانی بروی می گذرد، (ذات مقدسش فراتر از مكان و زمان است» بر خلاف قول باطل شهامیّه و كرامیّه كه می گویند: ذات اقدس ربوبی با عرش، در تماس است؛ امیر مؤمنان علی ( علیه السلام ) می فرماید: خداوند عرش را به خاطر قدرت نمایی آفریده، نه برای جایگاه خویش.
ابن نجیم متوفای 970 ه'، از فقهای بزرگ اهل سنت می گوید: «والمشبّه إن قال: إنّ للّه یداً أو رِجْلاً كما للعباد فهو كافر ، وإن قال: إنّه جسم، لا كالأجسام فهو مبتدع».
البحر الرائق: ج 1 ص 611.
مشبهه (آنان كه خداوند را به بندگان تشبیه می كنند) اگر بگویند كه خداوند همانند بندگان دارای دست و پا هست، كافر هستند و اگر بگویند خداوند دارای جسم است ولی نه مانند اجسام، بدعت گذار هستند.
غزالی آن عالم بلند آوازه اهل سنت می گوید: فإن خطر بباله أنّ اللّه جسم مركّب من أعضاء فهو عابد صنم؛ فإنّ كلّ جسم فهو مخلوق، وعبادة المخلوق كفر، وعبادة الصنم كفر؛ لأنّه مخلوق وكان مخلوقاً؛ لأنّه جسم، فمن عبد جسماً فهو كافر بإجماع الأئمة، السلف منهم والخلف.
إلجام العوام عن علم الكلام: 209، دراسات فی منهاج السنة: 145، نقلاً عن الرسالة التدمریّة: 92.
اگر كسی به ذهنش خطور كند كه خداوند تعالی دارای جسمی هست كه از عضوهای متعدد تشكیل یافته، او بت پرست است؛ زیرا هر جسمی مخلوق و آفریده شده است و به اجماع تمام علمای و پیشوایان دینی در تمام زمان های پیش و نزدیك، پرستش مخلوق، كفر و بت پرستی است.
دخول تجسیم از كانال یهود
اکنون قضاوت با شما پژوهشگران عزیز! براستی چه تفاوتی میان این خدا وخدای یهودیت تحریف شده وجود دارد؟
و صد افسوس که امروز صاحبان این تفکرات شرک آمیز کلید داران کعبه توحید هستند.همانطور که قبلا به کرات گفته شده است باید وهابیت را ادامه دهنده راه یهودیت کعب الاحباری و ابوهریره ای در اسلام دانست. یهودیتی که قائل به جسمانیت خداست از این رو مواردی که در ذیل می آیند سندی روشن از میزان انحراف این نحله ضاله است.
مشرکانی بی شرم که خود را مروجان توحید ناب اسلامی معرفی می نمایند واز سویی دیگر رهروان حقیقی سنت رسول الله (ص) اعم از شیعه و سنی را مشرک پنداشته و هیچ مخالفتی را برنمی تابند و آن را پاسخ نمی دهند جز با قتل و مدحور الدم دانستن مسلمانان!
شهرستانی می گوید: «وضع كثیر من الیهود الذین اعتنقوا الإسلام أحادیث متعددة فی مسائل التجسیم والتشبیه وكلّها مستمدّة من التوراة».
الملل والنحل: 117/1 .
بسیاری از یهودیان كه به طرف اسلام كشیده شدند احادیث متعددی را در جسمانیت حق تعالی ساختند و وارد شریعت اسلامی كردند، و تمامی احادیث تجسیم از تورات سر چشمه گرفته است.
اسرائیلیّات در كتب اهل سنت
ورود بعضی از قصص و نقلهای تاریخی در كتب حدیثی و تاریخی و تفسیری اهل سنت چهره ای نا زیبا از وقایع درست تاریخی به نمایش گذاشته است، كه تشخیص این حقیقت كاری فوق العاده مشكل وسخت است، زیرا پژوهندگان و اهل تحقیق را در دستیابی به حقایق تاریخی دچار مشكل، و یا با ناكامی رو برو می كند.
ابن خلدون می نویسد: عرب صدر اسلام بهره ای از علم و كتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش جهان و اسرار هستی را از علماء یهود و اهل تورات و یا از نصاری همانند: كعب الأحبار، وهب بن منبه، وعبد الله بن سلام می پرسیدند تا آن جا كه می گوید: «فامتلأت التفاسیر من المنقولات عندهم وتساهل المفسّرون فی مثل ذلك وملأوا كتب التفسیر بهذه المنقولات ، وأصلها كلّها كما قلنا من التوراة أو ممّا كانوا یفترون».
مقدمة ابن خلدون: 439 .
تفاسیر اهل سنت از گفته های یهود و نصاری مملو گشته و مفسران هم در این زمینه سهل انگاری كردند و كتابهای تفسیری را از این قماش روایات پر كرند و ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافی های یهود و نصاری سر چشمه گرفته است.
در دو كتاب معروف و مشهور اهل سنّت صحیح بخاری و مسلم نیز از این آفت در امان نمانده و متأسّفانه اخباری از این دست به فراوانی در آنها دیده می شود، كه از آن جمله نقل حدیث ساختگی ذیل است كه از افكار یهودیّت در میان احادیث مسلمین رسوخ كرده است.
«عن أبی هریرة عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم قال: یَنْزِل اللّه إلی السماء الدنیا كلّ لیلة حین یمضی ثلث اللیل الأوّل؛ فیقول: أنا الملك، أنا الملك، من ذا الذی یدعونی فأستجیب له، من ذا الذی یسألنی فأعطیه، من ذا الذی یستغفرنی فأغفر له، فلا یزال كذلك حتّی یضی ء الفجر».
صحیح مسلم: 175/2، سنن ابن ماجة: 435/1، سنن الترمذی: 277/1.
خداوند هر شب پس از گذشت یك سوّم از آن، به آسمان زمین فرود می آید، و تا طلوع فجر ندا می كند: چه كسی است كه مرا بخواند و از من چیزی بخواهد، و طلب بخشش كند، تا خواسته های وی را بر آورده نمایم.
در برخی از روایات آمده است: «فإذا طلع الفجر صعد إلی عرشه»
فتح الباری: 390/13.
پس از طلوع فجر به عرش مراجعت می كند.
شاید روزگاری این سخنان بی پایه و اساس، مشتری داشت، ولی امروز با رشد دانشها و تكامل عقلانی بشر این قبیل نقلها مورد تمسخر قرار گرفته و به آن می خندند، چون با توجّه به كرویّت زمین، در هر لحظه از شبانه روز در یك نقطه از كره زمین پایان شب و طلوع فجر می باشد، و اگر خداوند از عرش به زمین آمده باشد، مادامی كه زمین باقی است و شب و روز در چرخش است دیگر به عرش بر نخواهد گشت.
روی این جهت برخی از بزرگان اهل سنّت در توجیه این روایت دچار حیرت و سرگردانی شده اند.
رجوع شود به تفسیر القرطبی: 39/4، فتح الباری: 390/13.
البتّه نتیجه دوری از اهل بیت عصمت و طهارت و بی توجّهی به توصیه رسول اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) در تمسّك به ثقلین، سقوط در وادی های خطرناكی این چنین را در پی دارد.
نگاهی دیگر به سخنان ابن تیمیه
با توجه به آنچه كه بیان شد از آیات قرآن و سنت شریف و گفتار شخصیتهای بزرگ علمی اهل سنت، دوباره عبارت ابن تیمیه را مرور می كنیم كه می گوید: «ولیس فی كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم» . التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص 101.
در كتاب خدا و سنت رسول اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) و همچنین در گفتار سلف امت (صحابه) و پیشوایان دینی نیامده كه خداوند جسم نیست.
مگر (لَیْسَ كَمِثْلِهِ ی شَیْ ءٌ) و یا (وَلَمْ یَكُن لَّهُ و كُفُوًا أَحَدُم) از آیات قرآن نیستند؟
و یا آن چه را كه از اُبَیّ بن كعب نقل شد و حاكم نیشابوری و ذهبی شهادت به صحت آن دادند، خارج از سنت رسول اكرم ( صلی الله علیه وآله وسلم ) می باشد؟!!!
مستدرك الصحیحین: 540/2.
و یا احمد بن حنبل، بیهقی، قرطبی، عبد القاهر بغدادی و شهرستانی و... از علماء اهل سنت نیستند؟!!
مگر نه این است كه وی به فتوای علماء معاصر خویش به خاطر همین عقیده باطل تجسیم محكوم به زندان شد؟
همان طوری كه أبو الفداء در تاریخ خود می گوید: «استدعی تقی الدین أحمد بن تیمیة من دمشق إلی مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقیدته؛ فإنّه كان یقول بالتجسیم...».
تاریخ أبی الفداء: 392/2، حوادث 705، كشف الارتیاب: 122.
ابن تیمیه از دمشق به مصر احضار گردید وپس از محاكمه وی را دستگیر و به سبب عقیده اش زندانی كردند زیرا او معتقد بود كه خداوند متعال دارای جسم است.
و به نقل ابن حجر عسقلانی، قاضی مالكی اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»،
الدرر الكامنة: 145/1.
كفر ابن تیمیه ثابت است.
و همچنین ابن حجر عسقلانی و شوكانی از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضی شافعی دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله». هر كس عقیده ابن تیمیه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.
الدرر الكامنة: 147/1، البدر الطالع: 67/1.
بعضی از فتاوی وهابیت درباره خداوندسبحان
1. شيخ عبد الرحمن بن ناصر البراک مفتی سرشناس وهابیت در فتوایی که جدیدا در سایتهای وهابیت از وی نقل شده, دیدن خداوند در خواب را صحیح دانسته و در پاسخ به سوال شخصی که این سوال را از وی کرده، آنرا مستند به احادیث جعلی از پیامبر اکرم (ص)!! و نقل قولی از اربابشان ابن تیمیه کرده است.
البته این فتوا امر جدیدی نیست و متاسفانه بسیاری از اهل سنت و تمام وهابیون معتقدند که خداوند به خصوص درقیامت با چشم دیده می شود و اعضا و جوارح دارد. (در پایان به برخی از این عقائد خرافی و شرک آمیز اشاره خواهیم کرد) جالب اینجاست که آنان با وجود چنین اعتقادات شرک آمیزی، شیعیان را که معتقدند خداوند به هیچ وجه نه در دنیا و نه در آخرت قابل دیدن نیست را مشرک دانسته و فتوی به قتل آنان می دهند. اصل فتوای وی که در یکی از سایت وهابیون با نام اسلام وی نقل شده بدین شکل است:
الشيخ عبد الرحمن بن ناصر البراک
• المصدر: موقع الشيخ عبد الرحمن بن ناصر البراک
• تاريخ النشر: 29 محرم 1433 (24/12/2011)
السؤال: ما رأيکم برؤية الله في المنام؟ حيث قرأنا أنها لا تنکر في بعض الکتب. ثم هل هي رؤية حقيقية أم ماذا؟ والبعض يرى شيخاً فيظن أنه رأى الله، وکيف نفهم کلام بعض العلماء حيث يقول في بعض المراجع اتفق أهل العلم على جواز رؤية الله في المنام لکنها ليست ذات الله؟
الإجابة: الحمد لله، نعم دلت السنة على أن الله يُرى في المنام، کما جاء في الحديث أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: "رأيت ربي في المنام في أحسن صورة" (أخرجه أحمد 22126، والترمذي 3233) وغيرهما. وقد حُکي الاتفاق کما ورد في السؤال على إمکان ووقوع رؤية الله في المنام، وذکر ذلک شيخ الإسلام ابن تيمية وقال: إن رؤية العبد لربه في المنام هي بحسب إيمانه، وبين أن رؤيا المنام ليست کالرؤية في اليقظة؛ فللرؤيا أحکام، وللرؤية في اليقظة أحکام وقال صلى الله عليه وسلم في الحديث الصحيح: "إنکم لن تروا ربکم حتى تموتوا" (أخرجه أحمد 22816، وابن ماجه 4077). وهذه الرؤية العيانية.
وأما الرؤيا في المنام فهي حاصلة في الدنيا وواقعة کما ذکر أهل العلم، ولکن يبقى النظر في الضابط الذي يميز به بين الصحيح من غيره مما يُدَّعَى من ذلک. ولا أذکر أن أحداً تعرض لذکر ضابط يحصل به التمييز فيما يُدَّعَى من رؤية الله في المنام، کما ذکروا أن الضابط فيما يُدَّعَى من رؤية النبي صلى الله عليه وسلم مطابقة صفة المرئي في المنام للمعروف من صفته صلى الله عليه وسلم مثل کونه ربعة أي: ليس بالطويل وليس بالقصير، وأنه أبيض مشرب بحمرة، وکث اللحية فمن رأى في المنام من هو على هذه الصفة معتقداً أنه الرسول صلى الله عليه وسلم أو قيل له هذا الرسول صلى الله عليه وسلم فهو کما رأى، لقوله صلى الله عليه وسلم: "من رآني في المنام فقد رآني، فإن الشيطان لا يتمثل بي" (صحيح البخاري 6993، وصحيح مسلم 2266).
ومن رآه على خلافها کان ظنه أنه رأى النبي صلى الله عليه وسلم خطأ. ولا ريب أن من رأى في المنام ما يظنه الرب، فإننا لا نقبل دعواه ولا نردها لعدم ما يعول عليه في القبول أو الرد، بل نقول: الله أعلم بذلک.
تاريخ الفتوى: 17-10-1427 هـ.
سوال: نظر شما در مورد دیدن خداوند در خواب چیست؟ در حالیکه ما در بعضی کتب خوانده ایم که این مطلب انکار نشده است.حال آیا این رؤیه یک رؤیه واقعی و حقیقی است یا چیز دیگری است؟ برخی شیخی را دیده اند که گمان می کند خدا می بیند. چگونه بفهمیم کلام بعضی از علماء را که می گویند اتفاق دارند اهل علم بر جواز رایت خداوند در خواب لکن آنچه دیده اند ذات خداوند نبوده است؟
پاسخ: بله, سنت دلالت می کند بر این که خداوند در خواب دیده میشود، کما اینکه در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده که گفت: دیدم خداوندم را در خواب به بهترین صورت و شکل(أخرجه أحمد 22126، والترمذي 3233 و غیر این دو) و همانطور که در سوال هم اشاره کرده اید اتفاق علما هم بر این است که امکان دارد خداوند در خواب دیده شود. این مطلب را شیخ الاسلام ابن تیمیه هم ذکر کرده و می گوید: دیدن خداوند در خواب برای هر شخصی به حسب ایمان وی است. نیز رؤیه در خواب مانند رؤیه در بیداری نیست. و برای هر یک احکامی خاص وجود دارد.پیامبر در حدیث صحیحی می گوید: شما پروردگارتان را نمی بینید مگر بعد از مردن(أخرجه أحمد 22816، وابن ماجه 4077) منظور از این دیدن,دیدن با چشم است.
اما رؤیه در خواب, این رؤیه در این دنیا حاصل شده و واقعیت دارد کما اینکه اهل علم هم آن را ذکر کرده اند, اما یک مطلب باقی می ماند و آن ضابطه و قانون در تشخیص صحیح و غیر صحیح از مدعیان است. باید گفت هیچ کس تاکنون در این رابطه ضابطه و قانونی را نقل نکرده است کما اینکه ذکر شده که ضابط برای مدعی دیدن پیامبر مطابقت صفت مرئی در خواب با صفات معروفه آنحضرت از این قبیل است: نه کوتاه قامت و نه بلند قامت بود سفید مشرف به قرمز بود, محاسن او پرپشت, بود. پس هر کس که در خواب شخصی را با این صفات ببیند و معتقد باشد او رسول خدا بوده یا به او بگویند او رسول خدا بوده او همان رسول خدا است که در خواب دیده است. به خاطر قول خود آنحضرت که : هر کس مرا در خواب ببیند به تحقیق که مرا دیده است به درستی که شیطان به شکل من در نمی آید. (صحيح البخاري 6993، وصحيح مسلم 2266) و هر کس که برخلاف این صفات او را ببیند و گمان کند که او رسول خداست به خطا رفته است. و شکی نیست کسی که در خواب کسی را ببیند که گمان کند وی خداست ما نه حرف وی را رد و نه قبول می کنیم چون دلیلی بر رد یا قبول آن نداریم بلکه می گوییم خدا بدان آگاه تر است.
منبع: سایت پرسمان وهابیت به نقل ازhttp://ar.islamway.com/fatwa/36087?ref=p-new
2. از هيأت عالى افتاى سعودى پرسيده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چيست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟
هيأت جواب داد: عقيده اهل سنّت اين است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نيست بلكه خارج از اين عالم مى باشد.ودليل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پايين صورت مى گيرد، همانطورى كه در قرآن نيز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نموديم.
تا آنجا كه مى نويسند: رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) از كنيزى كه مى خواستند آزاد نمايند پرسيد: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسيد: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پيامبر خدا.
آنگاه حضرت به صاحب آن كنيز فرمود: او شخص با ايمانى است، و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمايى.
و همچنين رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: من امين كسى هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.
آن گاه هيأت عالى افتاى سعودى مى نويسد:
هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردى با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است
فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/216 ـ 218.
نقدی مختصربه برخی عقائدوهابیت
نقدی مختصربه برخی عقائد ایشان در مورد خداوند از این قرار است:
· وهابیت می گوند ایمان مىآوریم به اینكه باری تعالى سخن مىگوید با هر چیز و هر زمان و هر گونه كه بخواهد.
نقد : اگر اینگونه است و خدا با هر کس سخن می گوید پس فرستادن انبیاء برای هدایت بشر امری بیهوده به شمار می رود چرا که طبق این اعتقاد خدا با هر کسی سخن می گوید و او را هدایت می کند و نیز اگر اینگونه باشد چرا حضرت موسی به صفت کلیم الله بودن توصیف شده ؟ و اگر این مساله برای همگان مساوی است پس کلیم الله بودن صفتی محصوص موسی نیست و افضلیتی برای او محسوب نمی شود
· ومی گویندایمان مىآوریم به اینكه خدا داراى چهرهاى آراسته و عظمت و بزرگى و انعام و احسان است وایمان مىآوریم به این كه خداوند داراى دو دست گرامى و عظیم و بزرگ است و نیز ایمان مىآوریم به این كه مؤمنان، در روز قیامت خدا را خواهنددید.
نقد : آیا اعتقائ و ایمان به این که خداوند دارای چهره اراسته ، دست و پا و .... است قرار دادن او در کنار بقیه موجودات و پایین آوردن مقام و شان خداوند متعال نیست مگر روزی چندین بار در نماز نمی گوییم الله اکبر آیا به معنای این جمله معتقدیم یعنی خدا بزرگتر از هر چیز و هر کس است و خدا بزرگتر از آن است که وصف شود حال آیا باورهای وهابیت توصیف خداوند نیست گذشته از اینها آیا ایشان خداوند را دیده اند که اینگونه وی را توصیف می کنند ؟ اصلا اگر او را ندیده اند این توصیفات چگونه قابل ادعا و دفاع است ؟ به علاوه بالاتر از اینها مگر خود خداوند متعال در قرآن نفرموده ( لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیر )انعام/103 یعنی چشمها او را نمی بینند ولی او همه را می بیند و همچنین مگر خدا به حضرت موسی نفرمود ( لن ترانی )اعراف/143 ای موسی تو هرگز مرا نخواهی دید ؟ مگر خود وهابیون به ظاهر این آیات معتقد نیستند پس چرا خلاف آنها سخن می گویند ؟
این عبارتهایى كه در بالا ذكر شد بخشى از باورهاى نادرست وهابیان نسبت به ذات اقدس الهى است.
من