عقاید عجیب فرقه وهابیت

عقاید عجیب فرقه وهابیت

خداى وهابیت چگونه است؟!

بخارى در صحیح خود از ابو هریر نقل کرده که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «یضحک اللّه إلى رجلین یقتل أحدهما الآخر فکلاهما یدخل الجنّه» خداوند مى خندد بر دو نفرى که همدیگر را مى کشند و هر دو وارد بهشت مى شوند.

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از پایگاه وهابیت و اسلام، ابن تیمیه در رساله «عقیده الحمویّه» مى نویسد: خداوند مى خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى کند:

((مجموعه الرسائل الکبرى، رساله یازدهم: ۴۵۱.)).

بخارى از ابو هریره از قول یکى از صحابه نقل مى کند که از مهمانى پذیرائى کرده بود، به محضر پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)رسید و حضرت فرمود: «ضحک اللّه اللیله». خداوند شب گذشته به خاطر پذیرائى تو از مهمان، خندید . ((صحیح بخاری، ج ۴، ص ۲۲۶، کتاب المناقب، باب مناقب الأنصار.)).

بخارى در صحیح خود از ابو هریر نقل کرده که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «یضحک اللّه إلى رجلین یقتل أحدهما الآخر فکلاهما یدخل الجنّه» خداوند مى خندد بر دو نفرى که همدیگر را مى کشند و هر دو وارد بهشت مى شوند .((صحیح بخاری، ج ۳، ص ۲۱۰، کتاب الجهاد مناقب، باب وجوب النفیر، صحیح مسلم، ج ۶، ص ۴۰، کتاب الإماره، باب بیان الرجلین یقتل أحدهما الآخر.)).

قال ابوبکر ابن العربی فی العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه (لیس کمثله شیء) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع» . ((العواصم من القواصم: ۲۰۹.)).

ابن عربى در تفسیر آیه شریفه (الرحمن على العرش استوى)مى گوید: خداوند بر روى عرش مى نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) مى باشد زیرا خداوند عظیم است و نمى شود که با عرش یکسان باشد و از این روى چهار انگشت از عرش بزرگتر مى باشد.

طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه (وسع کرسیّه السماوات والأرض) از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل کرده که فرمود: «وإنّه لیقعد علیه فما یفضل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه» خداوند بر روى کرسى مى نشیند و از هر طرف به مقدار چهار انگشت از کرسى پهن تر مى باشد، آنگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.

وقال الدیلمی قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضل منه کما یدور العرش أربعه أصابع بأصابع الرحمن عز وجل».(فردوس الأخبار ج ۱ ص ۲۱۹)

دیلمى از عبد اللّه عمر نقل کرده که خداوند، عرش خود را پر مى کند به طورى که از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى آید.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی سبطین

قامت خداي وهابيت 60 ذراع است!

از آنجا كه وهابيت روي ديگر صهيونيست و دنباله روي يهود است،‌ پس جاي تعجب نيست كه عقايد خود را از منابع تحريف شده يهوديت بگيرد ، چرا كه هدف اين دو قوم يكيست، و آن زشت جلوه دادن دين اسلام و بر هم زدن وحدت بين مسلمانان است. از اين رو، گاه روايات و فتواهاي عجيب و صد البته، مضحك وهابيت مطابق با چيزي است كه يهوديان در كتابهاي تحريف شده شان آورده اند.

به عنوان مثال؛ با جستجو در عهد قديم يا آنچه كه كتاب مقدّس تورات ناميده مي شود، روايتي مي يابيم كه كاملاً منطبق است با آنچه كه وهابيت روايت كرده اند كه «خداوند انسان را به شكل خودش آفريده» و اين اعتقاد را اساس عقايد فاسد خود در توصيف خداوند تعالي و تجسيم (جسميّت دادن به خداوند) قرار داده اند. در اينجا دو روايت از آنها را مي آوريم تا شما قضاوت كنيد:

احمد بن حنبل در مسند، تحت حديث شماره 7941 مي آورد:

ابوعامر، از مغيرة بن عبدالرحمن، از أبي الزناد، از موسي بن أبي عثمان، از پدرش، از أبي هريره نقل مي كند كه: نبي اكرم صلّي الله عليه و آله فرمود: "همانا خداوند عزّ و جلّ آدم را به صورت خودش خلق نمود... و در كتاب پدرم (پدر احمد بن حنبل) است كه قد خداوند 60 ذراع است!

همين روايت در صحيح مسلم بخاري موجود است...

در سِفر تكوين، از كتاب مقدّس تورات يهوديان ج1ص26 نيز روايت زير آمده است:

و خداوند فرمود: (بايد انسان را به صورت خودمان خلق كنيم، شبيه خودمان).

و در همين صفحه است: (پس خداوند انسان را به صورت خود خلقش نمود).

خواننده گرامي! اكنون اگر اين دو روايت را تطبيق دهيد، مي بينيد كه متن روايات متفاوت است، در صورتي كه معني و مضمون يكي است...

بنابراين به راحتي مي توان نتيجه گرفت كه، عقيده تجسيم و تشبيه را بزرگان وهابيت از طريق رؤساي يهودي شان گرفته اند كه البته جاي تعجّبي هم ندارد.

منبع: سلام شيعه

نقل نوشته اصلی

قامت خداي وهابيت 60 ذراع است!

اتفاقا در عهد قدیم اینچنین ذکر گردیده که حضرت موسی ( العیاذ بالله الکریم) با خداوند کشتی گرفت و خدا را زمین زد.

خب وقتی اندازه قامتش را احمدبن حنبل به نقل از پدرش 60 ذراع توصیف می کند حتما اون یهودی درست تحریف کرده.

بعید نیست آدمی بتواند آدم دیگری هم شکل خودش که 60 ذراع ممکن است قدش باشد زیر دو خم بگیرد و به زمین بزند.

هرچه در قرآن تمثیل است برای تشخیص صحیح مطالب بعضی ها نمی توانند مطالب صحیح استنتاج کنند و باعث تاسف است.

اکنون زمان ختم بخاری است امیدوارم این ختم باعث تصحیح این اشتباهات گردد.

یاحق

حال این جماعت که خدایشان 60 ذراع است حکم تکفیر شیعه را امضاء نموده اند اسمشان هم اینهاست

لیستی از نام های بعضی از علمای وهابی عربستان که بیانیه تکفیر شیعیان را امضا کرده اند. چاپ

نوشته شده توسط مصطفی جوادی نسب

پنجشنبه ، 6 خرداد 1389 ،

1-الشيخ العلامة/عبد الرحمن بن ناصر البراك (الأستاذ بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)

2-الشيخ العلامة/ عبد الله بن محمد الغنيمان ( رئيس قسم الدراسات العليا بالجامعة الإسلامية سابقاً )

3-الشيخ العلامة/ عبد العزيز بن عبد الله الراجحي (الأستاذ بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)

4-الشيخ/ عبد الله بن عبد الله الزايد( رئيس الجامعة الإسلامية بالمدينة سابقاً)

5-الشيخ/ سفر بن عبد الرحمن الحوالي (رئيس قسم العقيدة بجامعة أم القرى سابقاً)

6- الشيخ/عبد الله بن حمود التويجري (رئيس قسم السنة بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)

7-الشيخ/ عبد الرحمن الصالح المحمود (عضو هيئة التدريس بقسم العقيدة بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)

8-الشيخ/ ناصر بن سليمان العمر (وكيل كلية أصول الدين بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً والمشرف العام على موقع المسلم)

9-الشيخ/ العباس بن أحمد الحازمي (مدير المعهد العلمي بصبيا سابقاً)

1 -الشيخ/ عبد العزيزبن عبد الفتاح القارئ ( رئيس لجنة مصحف المدينة وعميد كلية القرآن بالجامعة الإسلامية سابقاً)

11-الشيخ/خالد بن عبد الرحمن العجيمي (عميد شؤون الطلاب بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)

12-الشيخ/أحمد بن عبد الله شيبان (المعلم في منطقة عسير سابقاً)

13-الشيخ/ علي بن سعيد الغامدي (الأستاذ بجامعة الإمام محمد بن سعود سابقاً)

14-الشيخ/ محمد بن سعيد القحطاني (عضو هيئة التدريس بقسم العقيدة بجامعة أم القرى سابقاً)

15- الشيخ/ سعد بن عبد الله الحميد (عضو هيئة التدريس بجامعة الملك سعود)

16-الشيخ/عبد الله بن عمر الدميجي (عميد كلية أصول الدين بجامعة أم القرى)

17-الشيخ/عبد العزيز ناصر الجليل (باحث شرعي وداعية)

18-الشيخ/عبد الله بن ناصر السليمان (المفتش القضائي بوزارة العدل بالرياض)

19-الشيخ/محمد بن أحمد الفراج (المحاضر في جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية سابقاً)

2 -الشيخ/ خالد بن عبد الله الشمراني (رئيس قسم القضاء بكلية الشريعة في جامعة أم القرى)

21-الشيخ/ أحمد بن سعد بن غرم الغامدي (عضو هيئة التدريس بكلية المعلمين بالباحة)

22-الشيخ/ سليمان بن حمد العودة (عميد كلية اللغة العربية والاجتماعية بالقصيم سابقاً)

23-الشيخ/يوسف بن عبد الله الأحمد (عضو هيئة التدريس بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)

24-الشيخ/فهد بن سليمان القاضي (إدارة التوعية والتوجيه بهيئة الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر سابقاً )

25-الشيخ/محمد بن سليمان المسعود (القاضي بالمحكمة العامة بجده)

26-الشيخ/عبد العزيز بن سالم العمر (إمام وخطيب جامع الحبيشي بالرياض )

27-الشيخ/ أحمد عبد الله العماري ( عضو هيئة التدريس بالجامعة الإسلامية بالمدينة سابقاً )

28-الشيخ/ حمد بن إبراهيم الحيدري (عضو هيئة التدريس بكلية الشريعة بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية )

29-الشيخ/ سعد بن ناصر الغنام (داعية معروف، ومدرِّس في محافظة الخرج )

3 -الشيخ/عبد الرحمن بن سعد الشثري (كاتب عدل بالرياض )

31-الشيخ/ خالد بن محمد الماجد(عضو هيئة التدريس بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية)

32-الشيخ/ناصر بن عبد الله الجربوع(القاضي بالمحكمة العامة بالرياض)

33- الشيخ/ إبراهيم بن محمد الجار الله( مفكر وكاتب إسلامي بالمنطقة الغربية)

34-الشيخ/ عبدالرحيم بن صمايل السلمي( عضو مركز الدعوة والإرشاد بجدة )

35-الشيخ/ خالد بن محمد آل زريق الشهراني (مدرِّس في منطقة عسير )

36-الشيخ/ أحمد بن حسن بن محمد آل عبدالله(الموجه في تعليم عسير سابقاً)

37-الشيخ/محمد بن عبدالله الهبدان(المشرف العام على موقع نور الإسلام)

38-الشيخ/محمد بن عبد العزيز اللاحم(مشرف تربوي وخطيب جامع)

منبع:(نداء لأهل السنة في العراق وما يجب على الأمة من نصرتهم) (بیانیه ای موجه به اهل سنت ساکن درعراق ). تاریخ انتشار بیانیه: پنجشنبه 16،ذو القعدة،1427هـ).

یاحق

قصه صحابي اي كه در نماز چشم چراني ميكرد

الباني قصه صحابي اي كه در نماز چشم چراني ميكرد را فاش ميكند

متن كلام محمد ناصر الدين الباني (مجدّد دين اهل سنت وجماعت , آن طور كه بن باز او را خواند) :

يكي أز صحابه رسول خدا عمدا در صف آخر نماز ميخواند .. براي چه ؟

براي إين كه زن زيبائي بود كه در صف أوّل نماز ميخواند ..

پس وقتي كه سجده ميكرد أز زير بغل او را نگاه ميكرد ..

(بعد كمي خودش وشاگردانش ميخندند)

سپس ميگويد : رضي الله عنه .. خدا أز او راضي باشد .. به حق .. چون كه او صحابي است ..

شايد يادتان آيد .. من نميگويم تا مثل آنها انجام دهيد .. (بعد كمي ميخندد) ..

ولي ميگويم تا بدانيد كه ما مثل آنها در فضيلت نيستيم وبدانيد كه خدا بر حسب حسنات وسيئات محاسبه ميكند ..

پس كسي كه حسناتش بر سيئاتش غلبه كند أز رهيافته گان خواهد بود .. وبر عكسش هم بر عكس .. وبهترين وبيشترين فضيلت همان صحبت رسول خدا است ..

لينک دانلود صوت الباني:

http://www.ansarweb.net/artman2/uploads/1/albani_97abi_9ayi3.ram

صحابه جليل عادل (رُوَيشِدالثقفي) .. ولي خمّار وخمر فروش !!

صحابه جليل عادل .. ولي خمّار وخمر فروش !!

إين هم أز مطالب عجيب وغريب وهّابيّت است كه همه صحابه عادلند .. !!

خليفه دوّم عمر بن خطّاب خانه وي (رُوَيشِدالثقفي) را آتش زد به دليل إين كه جائي براي فروش خمر شده بود ..

حالا به چه شكل آقايان ميگويند كه تمام صحابه عادل هستند ..

در حالي كه خود خليفه دوّم خانه إين ها را آتش زده است !؟

إين مطلب در كتاب معتبر :

تاريخ مدينه منوّره

نوشته : ابن شبّه نميري (كه أز علماي بزرگ أهل تسنّن ميباشد )

تحقيق : فهيم محمد شلتوت

نشر : دار التراث

آقايان وهّابي ها ؛ به إين شكل دين خود را ميگيريد ؟!

إين مطلب را أز دو كتاب معتبر ومشهور أهل تسنّن براي شما نقل وترجمه ميكنيم ؛

تهذيب التهذيب ؛ ابن حجر عسقلاني , ترجمه : عمرو بن مرّة الجملي

ميزان الإعتدال ؛ ذهبي : ج5/ص346

قال شعبة :مارأيت من لايدلــــــس من اصحاب الحديث الا عمرو بن مرة وابن عون

شعبة گفت : نديدم كسي كه در حديث تدليس (جعل) نكند مگر عمرو بن مرّة و ابن عون

حالا قبل أز پرسيدن چند سؤال يك توضيح مختصري ميدهيم درباره تدليس ومدلّسين :

خطيب بغدادي به نقل أز شافعي نقل ميكند : شعبه ميگويد : (تدليس (جعل-فريب كاري-در حديث) برادر دروغ است) ... غندر گفت : أز شعبه شنيدم : (تدليس (جعل) در حديث بدتر أز زنا است) , (وافتادن أز آسمان براي من خوشنودتر أز آن است كه تدليس كنم) , معافي هم به نقل أز شعبه گفت : (إين كه زنا كنم براي من آسان تر است تا آن كه تدليس در حديث كنم) سپس عبارات ديگري را خطيب بغدادي نقل ميكند مثل : (خدا خانه مدلّسين را خراب كند) , (آنها نزد من جز كذّاب ودروغ گو نيستند) , (تدليس خود دروغ است) ...

مراجعه كنيد : خطيب بغدادي ؛ الكفاية في علم الرواية : 395 , چاپ دار الكتب العلميّة-بيروت

آيا إين إعتراف نشان نميدهد كه أكثر أحاديث شما أز جعل كننده گان است ؟!

سؤال ما إين است كه شما حالا دينتان را أز كي ميگيريد ؟!

وأز چه طريقي ميفهميد عقايدتان أز مدلّسين است يا نيست ؟!

وجوابتان چيست درباره كلام نبيّ رحمت حضرت محمّد مصطفى (ص) وقتي كه فرمودند :

إنّي تارك فيكم الثّقلين كتاب الله وعترتي أهل بيتي ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدي أبدا

؟!

آيا إين إعترافي نيست به آن كه شما گمراه هستيد به دليل أخذ دينتان أز جعل كننده گان ؟!

وآيا إين درست است كه بعضي أز علماي شما بخاري را مدلّس ميدانند ؟!

مراجعه كنيد :

ذهبي ؛ سير أعلام النبلاء : ج12/275 ؛ چاپ مؤسسة الرسالة - بيروت

ابن حجر ؛ لسان الميزان : ج7/ص507 , چاپ مؤسسة الأعلمي - بيروت

المباركفوري ؛ تحفة الاحوذي : ج3/ص217 , چاپ دار الكتب العلمية - بيروت

ذهبي ؛ ميزان الاعتدال : ج2/ص442 , چاپ دار المعرفة - بيروت

بخاري همچنين خيلي روايت ها را أز راويان وأشخاص ضعيف و... نقل ميكند !

مراجعه كنيد :

ابن حجر ؛ طبقات المدلّسين : 24 شماره 23 , چاپ مكتبة المنار - أردن

سبط ابن عجمي ؛ التّبيين لأسماء المدلّسين : 177 شماره 64 , چاپ دار الكتب العلميّة - بيروت

ابن رجب ؛ جامع العلوم والحكم : 259 , چاپ دار المعرفة - بيروت

ابن حجر ؛ مقدمه فتح الباري : 550 - 650

خطيب بغدادي ؛ الكفاية في علم الرواية : 136

بدر العيني ؛ عمدة القاري : ج1/ص8 , چاپ دار إحياء التراث العربي - بيروت

أحمد محمّد شاكر ؛ شرح ألفيّة السّيوطي : 36

همچنين أز مروان بن الحكم 23 حديث نقل كرده است در مختلف أبواب فقه ,

كسي كه ذهبي درباره او مگويد :

(كارهاي بد وزشتي دارد , أز خدا سلامت ميخواهيم , طلحه را كشت و .. و ..)

مراجعه كنيد :

ذهبي ؛ ميزان الاعتدال : ج4/ص89

کعب الاحبار : کشتي بر کف دست خدا حركت ميكند !!

السنة , نوشته : عبد الله بن احمد بن حنبل إمام حنبلي ها , يكي أز چهار إمام أهل تسنّن

كعب الاحبار دست نشانده خليفه دوّم اين عقائد عجيب وغريب را بين مسلمانان منتشر كرده است !!

اندازه اين تصوير تغيير داده شده است براي نمايش اندازه واقعي كليك نماييد .

سريج بن عبيد از كعب الاحبار نقل ميكند : كه او مباشره زن ومرد را در كشتي مكروه ميدانست ؛ به دليل اين كه

كشتي بر كف دست خدا حركت ميكند !

مناظره محمد بن عبدالوهاب با خدا !!!

بسم الله الرحمن الرحيم

آنچه در اينجا مي خوانيد مناظره اي است فرضي ميان خداوند متعال و محمدبن عبدالوهاب که سخنان خداوند از قرآن کريم اخذ و سخنان محمدبن عبدالوهاب از افکارش و افکار وهابيان امروز گرفته شده است.

- خداوند متعال : و إذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابي و استکبر و کان من الکافرين (بقره /34) ؛ هنگامي که به ملائکه گفتيم براي آدم سجده کنيد , همه سجده کردند جز ابليس که امتناع کرد و تکبر ورزيد و از کافرين بود.

- محمد بن عبدالوهاب : خدايا اين شرک است که تو به ملائکه فرمان داده اي آدم را سجده کنند . چرا مردم را به سجده بر آدم وادار مي کني ؟

- خداوند متعال : و رفع ابويه علي العرش و خرُّوا له سُجدا و قال يا ابت هذا تأويل روياي من قبل قدجعلها ربي حقا (يوسف/100) ؛ يوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند و برادران يوسف پيش او به سجده افتادند . يوسف گفت : اي پدر! اين تأويل خواب من است که پيش از اين ديده بودم و خداوند آن را محقق ساخت.

- محمد بن عبدالوهاب : خدا يا چرا پيامبرت يعقوب و يوسف بايد اجازه دهند که برادرانش پيش او سجده کنند . برادران يوسف مشرک شده اند و قتل شان واجب . يعقوب و يوسف بايد آن ها را مي کشتند.

- خداوند متعال : و إذ جعلنا البيت مثابه للناس و أمنا و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي (بقره/125) ؛ [به ياد بياوريد] هنگامي که ما کعبه را محل بازگشت مردم و محلي امن قرار داديم. [براي تجديد خاطره] مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دهيد .

- محمد بن عبدالوهاب : خدايا چرا گفته اي مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دهيد . چرا مکان يک بشر را محل عبادت خود قرار مي دهي ؟ اين شرک است . هيچ بشري به هيچ وجهي نبايد دخلي در عبادت تو پيدا کند. چرا يک بيابان نامربوط به بشر را محل عبادت خود قرار ندادي که مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دادي ؟ اين باعث مي شود مردم ياد بگيرند و محل اولياي ديگري چون رسول خدا(ص) و علي (رض) و... را محل عبادت خود قرار دهند . اين ها همه شرک است .

- خداوند متعال : في بيوت أذن الله ان ترفع و يذکر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الآصال(نور/36) ؛ خانه هايي که خداوند اذن داده که بالا برده شود و در آن ها اسم خداوند برده شود که براي او صبح و شب تسبيح بگويند .

- محمد بن عبدالوهاب : خدايا ! چرا تو اذن داده اي که خانه هايي محل عبادت قرار گيرند؟ در آن صورت مردم مي آيند در قبر رسول الله (ص) نماز مي گذارند که اين خانه رسول خدا بوده است . چون رسول الله در تفسير اين آيه گفته اين خانه ها خانه هاي پيامبر است و خانه هاي علي و فاطمه هم از افضل ترين اين خانه ها است . مردم مي آيند در اين خانه ها عبادت مي کنند و مشغول نماز مي شوند . محل قبر علي و فاطمه را هم چون پيامبرت گفته که خانه هاي آن ها هم از خانه هاي مأذون است , محل عبادت قرار مي دهند. اين ها همه شرک است .

- خداوند متعال : ما من شفيع الا من بعد إذنه ذالکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون(يونس/3)؛ هيچ شفاعت کننده اي وجود ندارد مگر پس از اذن خداوند . اين خداي شما است آن را پرستش کنيد . آيا به ياد نمي آوريد؟ .

- خداوند متعال : و کم من مَلَک في السماوات لاتغني شفاعتهم شيئا الا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء و يرضي (نجم/26) ؛ چه بسيارند فرشتگاني در آسمان که شفاعت شان هيچ سودي ندارد جز پس از آنکه خداوند اذن بدهد براي کساني بخواهد و راضي گردد.

- خداوند متعال : و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن أذن له (سبأ/23) ؛ شفاعت سودي ندارد جز براي کسي که اذن داده شده باشد .

- ا بن عبدالوهاب : خدا چرا استثنا کرده اي که جز براي کسيکه اذن شفاعت داده شود . بايد بگويي به هيچ وجه شفاعتي در کار نيست و هيچ کسي نمي تواند شفيع باشد . اينکه تو استثنا کرده اي سبب مي شود برخي از پيامبر و اوليايت بخواهند او را نزد تو شفاعت کنند . اين شرک است که از غير خدا شفاعت بخواهي .

- خداوند متعال : قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين (يوسف /97) قال ساستغفر لکم ربي انه هو الغفور الرحيم (يوسف/98) ؛ برادران يوسف گفتند : اي پدر براي گناهان ما از خدا طلب بخشش کن. يعقوب گفت : بزودي براي شما طلب آمرزش مي کنم از خداي خود که او بخشنده مهربان است.

- محمد بن عبدالوهاب : ديدي گفتم اگر اجازه بدهي مردم بلافاصله طلب شفاعت مي کنند . اين برادران يوسف پدر خود را شفيع قرار دادند و از تو طلب آمرزش کردند. اين شرک است .

- خداوند متعال : يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون(مائده /35) ؛ اي مومنان از خدا بترسيد و بسوي او وسيله اي بجوييد و در راه خدا کوشش کنيد باشد که به رستگاري برسيد.

- محمد بن عبدالوهاب : خدايا ! چرا امر کرده اي که مومنان به نزد تو وسيله بجويند. آنان بايد مستقيما نزد تو مراجعه کنند نه که نزد شفيعي رفته او را وسيله اي جهت تقرب به تو قرار دهند. اين شرک است که مردم به غير تو مراجعه کنند.

- خداون متعال : اذهبوا بقميصي هذا فألقوه علي وجه ابي يأت بصيرا وأتوني باهلکم اجمعين(يوسف/93) فلما أن جاء البشير القاه علي وجهه فارتد بصيرا قال الم اقل لکم اني اعلم مالا تعلمون (يوسف96) ؛ يوسف گفت : اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر صورت پدرم بياندازيد تا بينا شود و تمام اهل خود را بياوريد. وقتي قاصد رسيد پيراهن را به صورت يعقوب انداخت و يعقوب بينا شد. و يعقوب گفت مگر من نگفتم من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد.

- محمد بن عبدالوهاب : خدا يا ! چرا اين آيه را آورده اي . پيراهن که هيچ تأثيري ندارد . اينکه پيراهني بتواند چشم نابينا را بينا کند نادرست است و اين باعث خواهد شد مردم به ضريح پيامبر و اولياي تو چشم بمالند و از پيامبر و اوليا شفاطلب کنند چون فکر مي کنند وقتي پيراهن يوسف بتواند چشم يعقوب را بينا کند , ضريح رسول خدا(ص) که افضل انبياء است حتما اين کار را مي تواند انجام دهد. درحاليکه درخواست شفا از غير خدا شرک است و مشرک واجب القتل .

- خداوند متعال : و کذالک اعثرنا عليهم ليعلموا أن وعد الله حق و ان الساعه لا ريب فيها إذ يتنازعون بينهم أمرهم فقالوا ابنوا عليهم بنيانا ربهم اعلم بهم . قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذن عليهم مسجدا(کهف/21) ؛ و اين چنين مردم را متوجه حال آن ها کرديم تابدانند که وعده خداوند در مورد رستاخيز حق است. و در پايان جهان و قيام قيامت شکي نيست . در آن هنگام که ميان خود نزاع داشتند ؛ گروهي مي گفتند: بنايي بر آنان بسازيد(تابراي هميشه از نظر پنهان شوند و از آن ها سخن نگوييد که ) پروردگارشان از وضع آن ها آگاه تر است . ولي آن ها که از راز شان آگاهي يافتند (و آن را دليلي بر رستاخيز ديدند) گفتند : مامسجدي در کنار مدفن آن ها مي سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود).

- محمد بن عبدالوهاب : خدا يا چرا اين داستان را نقل کردي . وقتي هم نقل کرده بودي بايد آن را شديدا رد مي کردي . چرا از کنار بناي مسجد بر قبر بدون هيچ انکار و ردي گذشتي در حاليکه در آيه بعدي که مردمان بعدا در مورد تعداد اصحاب کهف اختلاف خواهند کرد , بدنبال نقل داستان فرموده اي : فلاتمار فيهم الا مراءا ظاهرا ؛ بدون دليل در مورد آن ها حرف نزنيد. اينجا کار جدال کنندگان را تقبيح کرده اي اما آن جا کار بناکنندگان مسجد را تقبيح نکرده اي . در حاليکه بناي مسجد بر قبر ها شرک است .

- خداون متعال : ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خير البريه (بينه /7) ؛ کساني به خدا و رسولش ايمان آورده و اعمال صالح انجام مي دهند , آن ها بهترين مخلوقاتند.

- محمد بن عبدالوهاب : خدا يا پيامبرت گفته : منظور از خير البريه در اين آيه علي و شيعيانش هستند . چرا تو اين آيه را فرموده اي در حاليکه شيعيان کافر هستند و مشرک و آن ها واجب القتل هستند در حاليکه تو آن ها را بهترين مخلوقات دانسته اي .

منبع: وبلاگ نسيم ايمان

نسبت وصف هاي شنيع وهابيت به ساحت قدس الهي

وهابيت به ساحت قدس إلهي وصف هاي شنيع نسبت ميدهند !

ابن عثيمين يكي از علماي وهابي عربستان است كه چند سال پيش از دنيا رفت , او كتابي دارد به نام (العقيدة) كه ما بعضي از مطالب موهن را از اين كتاب براي شما ترجمه ميكنيم ونشان ميدهيم .

در كتاب العقيده ص50 آمده است :

(نميشود خدا را به مكر توصيف كرد)

همچنين در همان صفحه نوشته است :

خدا به مكر توصيف نميشود مگر با ضوابطي , واگر گفته شد كه چه جور ممكن است كه خدا به اين صفت موصوف شود واين كار را انجام دهد با اين كه اين كار مذموم است , ميگوئيم : مكر وحيله در محلّش خوب است (استفاده از مكر در جاي مناسب خوب است) !!

در ص51 ميگويد :

خدا هم خسته وبي حوصله ميشود , ولي بي حوصله گي خدا طوري است كه به ذات او لائق است . !!

در ص52 ميگويد :

اما فريب كاري , اين صفت هم از صفات خدا است ومثل مكر وحيله ميباشد .. يعني : (فريب كاري در جاي مناسب خوب است) !!

در ص120 ميگويد :

ابن تيميه گفت : وكساني كه نزديك شدن عباد ومؤمنين را به ذات خدا اثبات ميكنند , اين قول معروف سلف پيشين وائمه است (منظور از ائمه : علماي بزرگ خودشون) !!

در كتاب : شرح حديث النزول , ص198 :

خدا در وسط شب خم ميشود تا آسمان دنيا !!

در كتاب : قرة عيون الموحدين , نوشته نوه محمد بن عبد الوهاب ص176 آمده است :

خنديدن خدا يك أصل وحقيقت است , وخدا هر جوري كه بخواهد ميخندد !!

متن فتواي يکي از شيوخ وهابي در مورد تکفير شيعيان

غرض اصلي سخن ما اين است که همه رافضيان بدترين امّتند؛ چرا که در آنها تمامي موجبات کفر از جمله تکفير صحابه، تعطيل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است.

شماره فتوا: 18080

تاريخ فتوا: 26/11/1427 هـ.ق (2006-12-17 ميلادي)

سوال:

حضرت! شيخ (عبد الرحمن بن البرّاک) ، سلام عليکم.

يکي از برادران، تکفير رافضي هايي را که به اعمال شرک آميز چون استعانت و استغاثه از حسين و زيارت و حج ضريح ها مي پردازند، صحيح ندانسته است.

اين برادر (با اينکه از من در طلب علم پيشقدم بوده) گفته تکفير عقيده شيعيان به معني تکفير عامّه جاهلانشان که به سبب امامانشان گمراه شده اند، نيست، بلکه اگر نصيحت شوند و برايشان حجت آورده شود و باز از عقيده فاسدشان برنگردند، آنگاه تکفير آنان واجب است، نظر حضرت شيخ چيست؟ آيا افراد جاهل آنان معذور از شرک مي باشند؟

جواب:

رافضيان خود را شيعه مي نامند و ادّعاي دوستي آل بيت رسول الله (ص) را دارند، آنها بدترين طوايف امّت اسلامي هستند، مؤسس اين مذهب نامش عبد الله بن سبأ است که اصحاب سبئيه ياران افراطي او بودند که ادّعاي خدايي علي را کردند و اکنون مي بينيد که به امامانشان از ذريه علي مقام خدايي مي دهند، «اينان به اجماع تمام مسلمين کافرند»!!!، و اگر اسلام را ظاهر و عقيده شان را کتمان کنند، منافق محسوب مي شوند، اينان از طوايف افراطي رافضه اند که عدّه اي از علما در موردشان گفته اند: آنها رافضي بودن خود را آشکار، و کفر محضشان را پنهان مي دارند.

از ميان رافضيان عده اي سبّابه ناميده مي شوند.(چون که) آنان ابوبکر و عمر را دشنام مي دهند و به آنان بغض و کينه دارند و جز عدّه کمي، آنان را کافر و فاسق مي دانند، و در مقابل علي رضي الله عنه را به جانشيني بعد از پيامبر شايسته تر مي دانند، (و ميگويند) که پيامبر آن را وصيت کرد، ولي صحابه کتمان کردند، و غلو و جفا نمودند.

سپس شيعيان به اصول معتزله مانند نفي صفات و قضا و قدر معتقد شدند و بعد از چندين قرن بر قبور امامنشان ضريح و مسجد بنا کردند و در ميان امّت شرک و بدعت قبور را ايجاد نمودند. اکثر طوايف صوفي مسلک نيز به اين راه رفتند.

غرض اصلي سخن ما اين است که همه رافضيان بدترين امّتند؛ چرا که در آنها تمامي موجبات کفر از جمله تکفير صحابه، تعطيل صفات، شرک در عبادت با دعا در مورد اموات و استغاثه به آنان گرد آمده است. اين واقعيت حال رافضه اماميه است که مشهورترينشان دوازده امامي هستند.

آنان در حقيقت کافر و مشرکند ولي آن را کتمان مي کنند، اگر در بين مسلمانان باشند در جهت کتمان عقيده باطلشان و سازش با مخالفان تقيه مي کنند، آنان کودکانشان را بر اساس بغض نسبت به صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر و غلو در مورد اهل بيت خصوصاً علي و فاطمه و فرزندانشان تربيت مي کنند، و اينها نشان مي دهد که آنها کافر و مشرک و منافقند!

اين حکم براي تمام طايفه آنان است. اما بزرگانشان همانطور که اهل علم بيان داشته اند، حکم بر افراد معين، متوقف بر چند شرط و نبودن مانع است، بر اين اساس آنان همانند منافقان، اسلام را ظاهر مي کنند. اما بايد از آنان بر حذر بود و نبايد به چيزهايي که از نصرت اسلام مي گويند، مغرور شد.

اين سخنان آنان منطبق بر اين آيه قرآن است که مي فرمايد: {وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَي مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ} ،وقوله تعالي {وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ }،

و لازم نيست که حتماً يکي از اصول کفريه و بدعيه در آنان جمع شود (که کافر محسوب شوند)، معلوم است که ائمه و علمايشان آنان را به گمراهي کشانده اند و اين عذر عوام آنان پذيرفته نيست؛ چرا که آنان افرادي متعصّبند که اصلاً به سخن منادي حق گوش نمي دهند و براي همين اغلب دشمن اهل سنت هستند و هر قدر که بتوانند نسبت به آنان کيد و مکر مي کنند! ولي به مانند منافقان آن را پنهان مي دارند و لذا «خطر شيعيان براي مسلمانان به خاطر خفاي امرشان، بزرگتر از خطر يهود و نصاراست»

و به اين سببب بسياري از جاهلان اهل سنت تقريب بين سني و شيعه را باور کرده اند... در حالي که آن دعوت باطلي است، مذهب اهل سنّت و مذهب شيعه دو ضدّي است که با هم جمع نمي شوند و نزديک ساختن اين دو جز با دست کشيدن از اصول مذهب سنت يا از بعضي از آن يا سکوت در مورد بطلان رافضه ممکن نيست، و اين مطلب (سکوت کردن در مورد بطلان عقيده رافضيان) به کلّي از صراط مستقيم منحرف است.

مشرکان هم از پيامبر مي خواستند با قسمتهايي از دينشان موافقت کند يا از آنان چيزي نگويد تا آنان هم سکوت کنند، چنانکه خداي تعالي فرموده{ وَدّوا لَو تُدهِنُ فَيُدهِنون}، والله أعلم.

سايت رسمي عبد الرحمن بن البرّاک (شيخ وهابي)

لينک فتوا: http://albarrak.islamlight.net/index...ew&id=18080

منبع خبر: سلام شيعه