اگر از سرهایمان کوهها بسازند....

چه با ابهت بودی وقتی که گفتی «می گویند آمریکا به برنامه هسته ای ایران سوءظن دارد ، که البته غلط می کند که سوءظن دارد»......و مطمئنم که فقط یک نفس مسیحایی تو لرزه می اندازد بر تن دجالهای زمان......

چه خوب گفته بود "پوتین" که «من مسیح را در رهبر ایران دیدم.»کافر که چنین بگوید ، وای به حال مسلمانانی که قدرت را نمی دانند.....

چه با ابهت بودی وقتی که در جمکرانی ترین روز هفته از ستاره های بیشمارت سان می دیدی و در پاسخ به پیرزن قد خمیده ای که در بالکن خانه اش به عکس دو شهیدش اشاره می کرد و می گریید ، عینک را برداشتی و دستی به گوشه چشمانت بردی.....

چه با ابهت بودی وقتی حرم حضرت معصومه را پر کردی از ستاره ها و بی بی را به یاد روز ورود خودش به قم انداختی.....

چه با ابهت بودی.....

خوش به حال آن کسانی که زیر امواج ستاره هایت ماندند و حقیقتا "جانباز" شدند....ما خیلی کم توفیقیم آقا!

ولی همه این ها فدای یک تار موی تو!آخر تو فقط رهبر ما نیستی!حقیقتا راست گفته اند که «چشم هایت غوغا می کند.»دلمان برای اشارتهای آن دست مجروح بهشتی و آن یکی دست روح اللهی ات تنگ شده بود آقا...مانده ام که چه قدر یک انسان می تواند کور باشد تا نبیند تلاطم ذرات عالم را برای استقبالت.....

آقاجان!بهای وصل تو گر جان باشد ، خریداریم!

همه این متن در یک کلام:

خامنه ای! تو آخرین سفیر خورشیدِ مسافری که دارد برمی گردد از سفر.

ای ماه! بگو از کدام طرف چراغانی کنیم برای حضرت  سحر.

 ------------------------------------------------------------------------------

و در پایان:

اگر از سرهایمان کوه ها بسازند ، فرزندانمان در کتاب تاریخ نخواهند خواند که "خامنه ای تنها ماند".