یک سخنران در مجلسی که تعداد کثیری حضور داشتند یک اسکناس 100 دلاری از جیب بیرون آورد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حضار بالا رفت.

سخنران گفتک بسیار خب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری کنم سپس اکناس را مچاله کرد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

باز هم دست حضار بالا رفت.

این بار سخنران اسکناس مچاله شده را بر زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد سپس اسکناس را برداشت و پرسید : خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟

باز هم دست حضار بالا رفت.

سخنران گفت: دوستان میبینید ! با این بلاهایی که من بر سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید

عزیزانم در  زندگی واقعی هم همین طور است ، ما در بسیاری از موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی مواجه می شویم، خم می شویم ، مچاله می شویم ، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر هیچ ارزشی نداریم ولی هرگز این گونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است ، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ، آدم پرارزشی هستیم ! و از همه مهم تر برای خودمان که هدفمند هستیم و آگاه ! واز همه مهمتر خدا بیش از همه ما را دوسدارد. . .

مگه نه!!!