بیانیه شیخ بی سواد در خصوص احتمال ترورش توسط حزب مشارکت
طوطیان اخبار رو راویان خوش گفتار و خوشه چینان فضای سایبری خبر آورده اند که شیخ البیسواد، المرجع الجعلی و رقیب الآراء الباطل فی الانتخابات، الاستاد التجاوز مهدی کفروبی، مجددا و برای صدمین بار، و اینبار دم در خانه اش مورد اعتراض شدید مردم قرار گرفت و در جواب، معترضین را به گلوله بست! در همین راستا ستاد هماهنگی دفتر پلمپ شده شیخ بی سواد بعد این اتفاق و پس از شنیدن خبر احتمال ترور رقیب سرسخت آراء باطله توسط اعضاءحزب مشارکت، بیانیه ای را به قلم عباس عبدی یا محمد قوچانی و شاید احتمالا خود شیخ بی سواد جهت هرگونه بهره برداری به شرح ذیل منتشر نمود:
اعوذ بالله منم شیطان رجیم!
"و ما دیدیم که با این وضعیت سر قبر پدرمان که هیچ، دیگر سر قبر خودمان هم نمیتوانیم فاتحه بخوانیم و این یعنی اگر برویم بمیریم بهتر است" (جعل الحدیث والروایه – الشیخ مهدی کفروبی)
مردم و زنان ایران اعم از زن و مرد و ایرانی و غیر ایرانی
اکنون که به لطف عقل نداشته و فریب دوستانِ دشمن و دشمنانِ دوست در چاه عمیق حماقت و بی بصیرتی افتاده و کارم به جایی رسید که مثل چوب دو سر نجس از هر دو طرف می خورم و دیگر به اندازه سوسک هم ارزش و اعتباری ندارم و هر کسی رسید یکی میزند توی سر ما، بیانیه زیر را جهت تحویل به افکار عمومی می نویسم و امید دارم که جان هرکسی که دوست دارید برای یک بار هم که شده به حرف من گوش کنید و بی خیال من بشوید! به مرگ خاتمی قسم من اینقدر ها هم که شما فکر می کنید مهم نیستم و ارزش ندارم!
چهار روز پیش بود که نه، در حقیقت سه روز پیش بود که، آها نه دو روز پیش یا شاید هم همین دیروز بود که قصد کردم همانند سال گذشته و مثل بچه آدم سرم را بگذارم پایین و بیاییم راهپیمایی روز قرس تا مثلا از آرمانهای امام (ره) و مردم فلسطین حمایت کنم اما تا آمدم بجنبم برادران عزیزم در بی بی سی و سیا و انتری جن سرویس با من تماس گرفتند و مثل کنه به جانم افتادند و کلی وعده وعید دادند تا مثل سال گذشته بروم و پدر آرمانهای امام (ره) و شهدا را با شعارهای دیکته شده در بیاورم و دل برادرانم در اسرائیل را پس از مدتها شاد کنم بنده هم تا بوی پول به دماغم رسید به خدمت شما که عرض کنم خر شدم و قبول کردم اما تا آمدم از خانه بزنم بیرون عده ای بلا نسبت شما نجیب و خداجو آمدند دم درب منزل ما و هی شعار دادند و هی سنگ زدند تا اینکه سرم سوت کشید و همه را بستم به گلوله! البته خدا را شکر که یکی آمد و صدای سوت را کم کرد وگرنه...
مردم آگاه ایران آگاه باشید که بنده نه اینکه ندانسته به این روز رسیده باشم نه! اتفاقا خودم می فهمم که چقدر کودن و دست و پا چلفتی هستم و میدانم اگر قدرت تحلیل و بررسی و نگاه به آینده داشتم اینقدر از نزدیک ترین افراد به خودم بازی نمی خوردم و رقیب آراء باطله نمیشدم! البته این را بگویم که همچین داغان داغان هم نیستم و یک چیزهایی هم حالیم هست مثلا در مناظره با احمدی نژاد متوجه شدم به من وقت کم دادند و من برای همین بود که هی میگفتم "به خدمت شما که عرض کنم من چقدر وقت دارم" اما نمیدانم چرا باز هم همچین درست و حسابی مطلب را نمی گیرم.
من اصلا نمیدانم چه مرگم هست که اینقدر ناشی هستم و زود بازی می خورم. من معمولا روزی 10دقیقه کله ام درست کار میکند و تا می آیم یک تصمیم درستی بگیرم وقتم تمام می شود. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان از موقعی که فهمیدم مهره سوخته شده ام و دارند تصمیم میگیرند مرا ترور کنند و جنازه ام ارزش بیشتری پیدا کرده دو دستی این ستونهای خانه را چسبیدم و صدای گریه ام تا هفتاد تا خانه آنورتر هم میرود! حالا خدا را شکر که خانه ما چندصد متری هست وگرنه معلوم نبود صدا تا کجا می رفت! آخر شوخی شوخی با جون آدم هم شوخی!
باور کنید هر روز به خودم میگویم این اصلاح طلبها از روز اول با من مشکل نداشتند که داشتند - مرا در جلسات راه میداند که نمیداند- مرا مسخره نمیکردند که می کردند – ابطحی ادای مرا در نمی آورد که می آورد- موسوی خوینی ها از من سوء استفاده نکرد که کرد- همه چی زیر سر او نیست که هست- مرا بلندگو دستی خودشان نکردند که کردند – من آلت دست بهزاد نبوی و محمدرضا خاتمی در مجلس ششم نبودم که بودم – در مجلس ششم به اسم من همه کار نکردند که کردند - کلا حزب مرا عددی حساب می کردند که نمی کردند- من جزء پروژه ساختار شکنی و هتاکی به نظام و انقلاب نبودم که بودم- کرباسچی در انتخابات به من خیانت نکرد که کرد- کارش برنامه ریزی شده نبود که بود- او مرا رقیب آراء باطله نکرد که کرد- الان سر و کله اش پیدا هست که نیست - من با سند حرف زدم که نزدم- قضیه تجاوزات الکی نبود که بود - شما به من نخندیدید که خندیدید- شهرام جزایری با یک حرکت مرا نخرید که خرید – عباس عبدی و قوچانی به اسم من هر مطلبی دلشان می خواهد نمی نویسند که می نویسند- دو دو تا چهار تا نمی شود که می شود و... اما نمیدانم چرا هر کاری می کنم آدم نمیشوم و باز از اینها رکب میخورم!
به جان ننجون خدابیامرز قسم از دیروز تا به حال اینقدر به حال خودم گریه کردم که تا نوک شلوارم خیس شد و بچه ها فکر میکردند که من خرابکاری کردم! درد و بدبختی کم بود ترور هم اضافه شد! اما شما جان بچه تان دیگر به من گیر ندهید چون به اندازه کافی بی بی سی و صدای آمریکا و سیا و انتری جن سرویس دارند به خاطر سوتی هایم به من گیر میدهند و تازه این ماه اضافه کاری هم ندادند.
باور کنید همان موقع که ابوموسی اشعری آن غلط را کرد حضرت علی (ع) بی خیالش شد و گفت ولش کنید و مردم هم بی خیال شدند حالا شماها چرا بی خیال من نمی شوید نمی دانم! به خدا قسم می خورم من مسئله چندم کشور که هیچی مسئله چندم خانه خودم هم نیستم و همه دارند یک جوری از من سواری می گیرند. اصلا همین شماها باعث شدید که حزب مشارکت و بچه هایش قصد دارند مرا ترور کنن وگرنه من اینقدر مهم نبودم که! شما را به جان نظام مرا ول کنید و به همان مشایی و رحیمی گیر بدهید و بگذارید ما زندگی مان را بکنیم.
به خدا این مشارکتی ها دیوانه اند و یکدفعه دیدی یک کاری کردند و زن و بچه های من بیوه می شوند آنوقت شما باید بیاید بهشت زهرا و آنجا به قبر من بخندید. شما را جان هر کسی دوست دارید بی خیال من بشوید در عوضش من هم قول می دهم که دیگر نه سواری بدهم و نه سوار اسب تراوا بشوم و پیتکو پیتکو کنم تازه قول میدهم اگر مرا ول کنید کلی سخنرانی و بیانیه دیگر بدهم تا شما بیشتر بخندید. فکرش را بکنید اگر من بمیرم شما باید بروید از چین دلقک بیاورید و این کلی هزینه دارد. تازه من کلی انگلیسی هم بلدم که تا به حال نگفتم. تو رو خدا ... من نمی خواهم بمیرم.
والسلام علیکم
شیخ مهدی کفروبی
فورتی مردادماه هزار و سیصد و هشتاد و ناین
و من یقراء فاتحه مع الصلوات
من