بررسي هشدار بزرگ امام خامنه اي(مدظله) ، نابودي انقلاب با چه مكانيسمي ممكن بود صورت بگيرد؟
هشدار صريح نائب امام زمان(عج) مبني بر نابودي انقلاب در صورت آمدن شاه سلطان حسين ها نشان مي دهد كه خداي ناكرده در صورت بروز اين فاجعه ، كربلاي پيروزي در كار نبود و فاجعه اي غمبار با تكرار كربلايي ديگر ، منتهي به نابودي انقلاب مي گرديد.تمام اين وقايع در صورتي بود كه ما فرض  كنيم فردي مانند موسوي بعنوان نفر دوم نظام و شاه سلطان حسين سال 88 ايران ، تنها فردي سست عنصر باشد و نتواند در برابر فشارهاي بي امان دشمنان مقاومت كند و در اثر تحميلگري و تعارف جام زهر ديگري به ولي فقيه كشور دچار اختلافات شديد ، فروپاشي و نابودي گردد ...  

 

بررسي هشدار بزرگ امام خامنه اي(مدظله)

نابودي انقلاب با چه مكانيسمي ممكن بود صورت بگيرد؟

 

بسياري از آگاهان و فعالين سياسي هشدار جدي مقام معظم رهبري(مدظله) چند ماه قبل از انتخابات سرنوشت ساز 88 را به ياد دارند ، آقا در اين جلسه مهم با دانشجويان دانشگاه علم وصنعت ، شاخص هاي هويت اسلامي همانند شاخص عدالت طلبي، شاخص ساده زيستي مسئولان، شاخص كار و تلاش، شاخص طلب و پويايي علمي، شاخص ايستادگي در مقابل طمع ورزي و سلطه بيگانگان و شاخص دفاع از حقوق ملي  را برشمردند.

معظم له با تاكيد بر اينكه دفاع شجاعانه كردن و داشتن شجاعت در برابر هيبت دشمن جزو شاخص ها است، فرمودند:

«در مقابل دشمن اگر مسئولين كشور احساس رعب و خوف بكنند،

بر سر ملت بلاهاي بزرگ خواهد آمد.»

نكته بسيار مهم در فرمايشات رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار با دانشجويان دانشگاه علم و صنعت، اشاره معظم له به حادثه تاريخي و تاثر برانگيز نابودي حكومت صفوي در ايران به خاطر روحيه ضعيف شاه سلطان حسين و هشدار به ملت ايران كه اين روحيه شاه سلطان حسيني مي تواند باعث نابودي مملكت و شكست جمهوري اسلامي گردد. ايشان در اين راستا فرمودند: «آن روزي كه شهر اصفهان در دوره شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت با عظمت صفوي نابود شد، خيلي از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود

اگر جمهوري اسلامي دچار شاه سلطان حسين ها بشود، دچار مديران و مسئولاني بشود كه جرأت و جسارت ندارند، در خود احساس قدرت نمي كنند، در مردم خودشان احساس توانايي و قدرت نمي كنند، كار جمهوري اسلامي تمام خواهد بود.»

دانلود فيلم صحبتهاي اقا در مورد خطر آمدن شاه سلطان حسين ها

ما در اين مقاله مي خواهيم ميزان واقعي بودن اين هشدار را بسنجيم ، آيا معظم له صرفاً براي آماده باش بيشتر نيروهاي دلسوز اين هشدار را دادند يا اينكه خطر نابودي واقعاً در كمين انقلاب بود ؟

براي گرفتن جواب و درك بهتر موضوع ما فرض مي كنيم كه شاه سلطان حسين ها كه به خوبي در ميرحسين موسوي خود را نشان ميداد در انتخابات پيروز مي شد ، اگر چنين چيزي اتفاق مي افتاد ، بفرموده آقا سير نابودي انقلاب چگونه شكل مي گرفت و به سرانجام مي رسيد؟

در بررسي اين موضوع بايد مجموع عوامل داخلي و خارجي را با هم در نظر گرفت، همچنانكه حقيقت امر نيز اين گونه است.

در واقع ما اگر در انتخابات سرنوشت ساز 88 اگر احمدي نژاد را نداشتيم و موسوي با راي قابل توجهي رئيس جمهور مي شد ، چه تحولاتي آغاز ميشد كه در نهايت به نابودي انقلاب ختم مي گرديد؟

صرف نظر از بحث هاي بسيار جدي كه در مورد فراماسون بودن موسوي در محافل مختلف مطرح است و اسنادي دراين زمينه ارائه شده و شواهد مختلفي در مورد عضويت يا گرايشات بالاي سران فرقه سبز به تشكيلات فراماسونري وجود دارد ، بدون ذره اي شك و ترديد مي توان گفت كه شاه سلطان حسين انتخابات 88 كسي نبود جز ميرحسين موسوي

براي بسياري قبول اين حقيقت در قبل از انتخابات 88 سخت بود اما با وقوع جنايات آشكار و هتاكي هاي غيرقابل گذشت اين فرد مزدور و اطرافيان و طرفدارانش در وقايع غمبار فتنه 88 همچون عاشوراي سياه ، اينك بسياري صحت اين ادعا را به راحتي مورد تاييد قرار مي دهند.

اما سئوال مهم اين است كه اگر اين فرد رئيس جمهور ميشد سير تحولات به سمت نابودي انقلاب چگونه ميتوانست شكل بگيرد؟

هرچند امام خامنه اي با ذكر قضيه شاه سلطان حسين و مسئله سست عنصري و ترس اوعلت تسليم شدن او به دشمنان را به سادگي بيان فرمودند اما دقت در جزئيات ، بهتر مي تواند ما را به  چگونگي شكل گيري اين تحول خطرناك برساند.

همه ي آگاهان مي دانند كه استكبار از ابتداي دهه 80 با راه انداختن بازي 11 سپتامبر و كسب بهانه لازم براي لشگركسي به خاورميانه اصلي ترين هدفي كه داشت تسليم يا نابود كردن كانون بيداري جهاني يعني ايران اسلامي بود كه اين امر در پوشش اشغال افغانستان و سپس عراق و كامل كردم محاصره ايران و سپس تشديد فشارها تا تسليم يا حمله ادامه مي يافت .

 

در اين ميان وجود گروه  غربزده اي در داخل كه خواسته يا خواسته بعنوان مجري طرح هاي استكبار به شمار مير فت  ، بسيار مغتنم بود.

همزمان با آغاز هجوم استكبار به خاورميانه و شكل گيري محاصره ايران اسلامي ، ميزان فشار و جسارت گروه وابسته داخلي براي تسليم شدن نيز افزايش يافت كه فرصت توضيح آن در اين مجال نيست . كار مي رفت به سرانجام برسد كه با آغاز حركتي انقلابي در سال 84 اين روند متوقف شد و قضايا به صورت كاملا معكوس به نفع جبهه حق رقم خورد و تا سال 88 پيش رفت.

در طول آن سالها استكبار كه تمام مقدمات فشارهاي سياسي و اقتصادي و حتي نظامي به ايران را تكميل كرده بود بنا بر دلايل مختلفي همانند تسريع سيرنابودي و شكست در جبهه باطل كه در جنگهاي 33 روزه و 22 روزه بخوبي خود را نشان مي داد ، به شدت نياز داشت كه ميوه لشگركشي به خاورميانه را در تسليم ايران بچيند ، از طرفي ديگر جريان وابسته داخلي كه اينك 4 سال از برخي  مناصب و امكانات كليدي دور بود ، تمام توان خود را براي پيروزي در انتخابات 88 جمع كرد و البته دستهايي بود كه به ظرافت هرچه تمامتر اين دو جريان تشنه پيروزي در داخل و خارج را به هم وصل مي كرد.

پس در شرايطي ما مي خواستيم انتخابات 88 را برگزار كنيم كه استكبار با تمام توان دنبال فرصت براي تشديد فشار و گرفتن نتيجه و تسليم ايران بود ، از سويي مافياي زر و زور و تزوير با طراحي طرحي بسيار دقيق و به ميدان آوردن تمام ظرفيت خود و علم كردن چهره اي مقبول با نام ميرحسين موسوي و سوء استفاده تمام عيار از مقدسات و البته اجراي جنگ رواني ناجوانمردانه و هتك حرمت دولت و تخريب همه جانبه آن و شخص رئيس جمهور و به راه اندازي سيل تهمت و افترا و دروغ پردازيهاي خبيثانه تمام تلاش خويش را براي قبضه كردن حكومت انجام داد.

در اين فضا هشدار بسيار مهم آقا مبني بر نابودي انقلاب در صورت آمدن شاه سلطان حسين ها به خوبي قابل درك بود.

در نظر مي گيريم كه در صورت نبود احمدي نژاد يا خداي ناكرده شكست وي شاه سلطان حسين انتخابات ، ميرحسين موسوي ، راي خوبي مي آورد و جريان دوم خرداد در 22 خرداد 88 به صورت مضاعف و قدرتمندتري تكرار ميشد و انقلاب دچار شاه سلطان حسين ها مي گرديد، روند بعدي تحولات تا نابودي چگونه مي توانست شكل بگيرد؟

بدون شك دشمنان خارجي از پيروزي موسوي بسيار خوشحال شده و فشارهاي خود بر روي ايران انقلابي را بعد از روي كار آمدن مهره اي سست عنصر با اميد و قدرت بيشتري تشديد مي كردند ، و روند عقب نشيني قدم به قدم نظام اسلامي كه از سال 84 متوقف شده بود اين بار با شدت بيشتري شروع مي شد چون استكبار و مخصوصا اسرائيل در آستانه نابودي قرار داشته و به تسليم شدن ايران و فتح كانون بيداري جهاني و البته قبضه  كامل خاورميانه و تسلط بر منابع طبيعي و به رخ كشيدن قدرت خود در معادلات جهاني و همچنين فضاي داخلي خود نياز مبرمي داشتند.

بخشي از روند فوق اجراي فشار از پايين و به ميدان آوردن نيروهاي معترض مردمي بود كه موسوي در مصاحبه اي با يك روزنامه خارجي آن را فاش كرد،

همانگونه كه تحولات و آشوبهاي بعد از انتخابات 88 نشان داد كه موسوي و جريان مزبور حتي در حالت ضعف و محق نبودن نيز به خوبي قادر به اجراي اين روند خطرناك مي باشد چه رسد به اينكه موسوي رئيس جمهور شود و ولايت فقيه بخواهد در مقابل تحميل گري او مقاومت كند ، در اين صورت قدرت تكرار دهها برابري فتنه 18 تير و آشوبهاي 88 در جايي كه دولت در دست موسوي بوده و حمايت شديد مردمي را نيز دارا مي باشد ، قابل دسترس است.

در فتنه ۸۸ ، جريان نفاق در حالي كه در موضع ضعف و ناحق بود و حمايت مردمي آنچناني را هم نداشت و همچنين از امكانات دولتي هم بهره نمي برد توانست آشوبهاي گسترده اي را تدارك ببيند ، در نظر بگيريد اگر اين جريان خطرناك راي مي اورد ، از موضع طلبكاري و در حالي كه دهها ميليون راي دهنده و امكانات دولتي ، مي توانست چه فتنه خطرناكي را تدارك ببيند ، و هزمان با آن آيا استكبار از اين فرصت طلايي براي حمله به ايران چشم مي پوشيد؟

 

به خوبي روشن است كه اگر اين تحولات خطرناك شكل مي گرفت و اين فتنه هاي عظيم به پا مي شد و اختلافات و درگيريهاي شديد داخلي پيش مي آمد ، استكبار از اين فرصت طلائي كه اسلام انقلابي و ولايت فقيه در حالت ضعف قرار دارد بهترين استفاده را انجام مي داد و به كمتر از بازگشت سلطه خويش راضي نميشد.

در حالت دوم ما حتي اگر اين فرضيه را نيز ضعيف بشماريم و با وجود دلائل محكم ، تشديد فشار جريان نفاق از داخل را نيز نفي كنيم در برابر اين سئوال منطقي كه آيا دولت موسوي در سال 88 و 89 در برابر فشارهاي شديد دشمنان محاصره كننده انقلاب اسلامي مقاومت مي كرد يا همچون شاه سلطان حسين با سست عنصري تسليم ميشد ، پاسخ روشن و صريحي داريم ، بدون شك موسوي و جريان حامي وي همانگونه كه پرونده آنها نشان مي داد به هيچ وجه اهل مقاومت و تحمل فشار و اتخاذ موضع فعال در برابر دشمن نبودند و به مرور زمان با بيشتر شدن فشارهاي سياسي ، اقتصادي و نظامي دشمنان ، و انتقال اين فشار به فضاي داخلي ايران ،  نظام جمهوري اسلامي با بروز اختلافات اساسي ميان دولت سست عنصر موسوي( كه اصولاً اهل سازش بوده و اعتقادي به مقاومت ندارد) و اسلام انقلابي و ولايت فقيه ، از درون نظام به فروپاشي مي رسيد و زمينه براي تهاجم وحشتناك نظامي دشمنان كه حلقه محاصره را تنگ تر كرده و اميد فراواني براي پيروزي يافته اند ، فراهم مي شد ،  در حالي كه در داخل بروز اختلافات در راس قدرت هر روز ابعاد تازه اي مي يافت.

ما نمونه اين تحميل گري را در نامه ذلت بار 134 نماينده سست عنصر مجلس به مقام معظم رهبري(مدظله) در سال 82 ديديم كه جام زهر تسليم در برابر امريكا را به نائب امام زمان(عج) تعارف كردند.

يقيناً با پيروزي موسوي و بالاتر رفتن اميد دشمنان براي تسليم ايران و تشديد فشارهاي همه جانبه آنها ، بروز اختلاف عميق و گسترده در دورن نظام ، ائتلافي فراگير از مسئولان خودفروخته كه به خيال خود اهريمن جنگ را بر سر ملت ايران مي ديدند ، با به راه انداختن فشارهاي گسترده مردمي و خياباني ، تلاش مي كردند تا جام زهر ناكام در سال 82 را اين بار حتما  در كام ولايت بريزند و معظم له را وادار به تسليم و عقب نشيني كنند.

هرچند ولي امر مسلمين در ابتداي دهه 80 در جمع جوانان عاشورايي فرمودند كه اگر دشمن زياد فشار بياورد نمي تواند صلح امام حسن را بر ما تحميل كند و كربلا تكرار خواهد شد ، اما آيا اين كربلا مي توانست يك كربلاي پيروز باشد؟ ، كربلايي كه منتهي به ظهور شود يا كربلايي ايجاد ميشد كه همانند محرم 61  اهل حق در آن قتل عام مي گرديدند؟

هشدار صريح نائب امام زمان(عج) مبني بر نابودي انقلاب در صورت آمدن شاه سلطان حسين ها نشان مي دهد كه خداي ناكرده در صورت بروز اين فاجعه ، كربلاي پيروزي در كار نبود و فاجعه اي غمبار با تكرار كربلايي ديگر ، منتهي به نابودي انقلاب مي گرديد.

تمام اين وقايع در صورتي بود كه ما فرض مي كنيم فردي مانند موسوي بعنوان نفر دوم نظام و شاه سلطان حسين سال 88 ايران ، تنها فردي سست عنصر باشد و نتواند در برابر فشارهاي بي امان دشمنان مقاومت كند و در اثر تحميلگري و تعارف جام زهر ديگري به ولي فقيه كشور دچار اختلافات شديد ، فروپاشي و نابودي گردد ،

حال اگر بر طبق اسناد و مدارك و همچنين تامل در سير آشوبهاي بعد از انتخابات  حالت ديگر يعني جاسوس و فراماسون بودن موسوي را جدي بگريم ، خواهيم ديد كه تحولات مذكور به صورت شديدتر و سريعتري رخ مي داد ، يعني با توجه با حلقه محاصره دشمنان ، انقلاب به سرعت در پرتگاه نابودي سقوط مي كرد.

تنها چيزي كه مي توانست در اين لحظات سرنوشت ساز منجي انقلاب گردد ، وجود روحيه اي مقاوم و جهادي بود كه نه تنها از فشارهاي روزافزون دشمنان نهراسد كه با اتخاذ موضعي فعال و تهاجمي دشمن را در داخل عمق استراتژيك خود مورد حمله قرار داده و روند فروپاشي اش را تسريع نمايد.

اگر بفرموده ولي امر مسلمين آمدن شاه سلطان حسين يعني نابودي انقلاب بود ، پس ميتوان نتيجه گرفت كه تنها منجي در آن لحظات سرنوشت ساز ، تنها و تنها تفكر و روحيه اي شجاع و مقاوم ، فعال و هوشمند و در يك كلام از جنس انقلاب بود ، دقيقاً همان چيزي كه به فضل الهي در لحظات آخر قلوب مومنين و مستضعفين بدان هدايت شد.

پس مي بينيم تنها چيزي كه خطر بزرگ شاه سلطان حسين را  در آن لحظات سرنوشت ساز از انقلاب دور كرد تفكر و روحيه جهادي احمدي نژاد بود ، و ايشان بار ديگر منجي انقلاب شد ، همانگونه كه در كارزار 84 نيز دشمنان داخل و خارج را شكست داده و مايوس كرده بود و اين ديدگاه دقيقاً منطبق بر تفكري است كه احمدي نژاد را بعنوان شعيب بن صالح داراي نقشي بسيار درخشان و پررنگ در آستانه ظهور در ايران و خاورميانه مي داند.